مرد فقير فقط يك دينار از آنها را گرفت . و آن را دو قسمت نموده نصف آن را به آن شخص بابت اداى قرضش داد و نصف ديگرش را براى خودش برداشت ، و گفت : همين براى من كافى است ، بقيّه دينارها را بر فقرا تقسيم كن .
راوى خبر مىگويد : نفهميدم كدام يك از اين گروه سخىتر بود ، ميّت يا اولاد او و يا آن مرد سائل ؟ « 1 »
7 - رؤياى صادقه سيّدخلف
مظهر الغرائب : نويسندهء اين كتاب - سيّدخلف بن عبدالمطّلب مشعشع ، پدر سيّد عليخان ، والى حويزه ، كه سيّدى زاهد و اهل رياضت بوده - مىگويد : امين خود را به رامهرمز فرستادم تا مقدارى گندم به ارزش هزار درهم برايم خريدارى كند .
به او سفارش كردم كه از كاركنان دولت نخرد ، به علت شبههاى كه در اموال آنان داشتم ( زيرا كاركنان حكومت جور بودند ) .
چند روز گذشت ، پس در خواب ديدم گويا او از سفر برگشته و من از او پرسيدم : آيا از دولتيان چيزى نخريدى ؟
پاسخ داد : در دو منّ اشتباه شده است .
آنگاه وضع حالش را از او پرسيدم ؟ گفت : قدرى درد شكم مرا ناراحت نمود .
صبحگاهان او از سفر باز آمد و من از او سؤال كردم ، پس همانگونه كه در خواب ديده بودم از درد شكم و اشتباه در دو منّ گندم به من خبر داد . « 2 »
8 - به جاى دو هزار ، بيست هزار
مأخذ قبل : سيّد خلف مىگويد : فرزندم در حويزه بود و من در نواحى فارس ؛
هامش
( 1 ) - المستجاد : 176 حكايت 89 .
( 2 ) - دارالسّلام : 2 / 123