تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
گفتند : مىدانى اين چيست ؟ گفتم : نه . گفتند : اين سقطى است كه متعلّق به تو بوده است . گفتم : دخترى هم داشته‌ام كه مرده است . گفتند : از آن بهره‌اى ندارى ؛ زيرا مرگ او را آرزو مىكردى . « 1 »

4 - فريادرسى اولاد

مأخذ قبل : ابراهيم حربى ، پسرى يازده ساله داشت كه حافظ قرآن بود ، و پدرش مقدار زيادى فقه و حديث به او آموخته بود . اتّفاقاً پسر از دنيا درگذشت . محمّد بن خلف مىگويد : به منظور تسليت گويى پيش ابراهيم رفتم . وى گفت : من آرزوى مرگ او را داشتم . گفتم : تو خود دانشمند زمانى چرا چنين مىگويى ؟ آن‌هم درحق چنان فرزندى . گفت : درست است ، ولى در خواب ديدم قيامت برپا شده است و مثل اين‌كه كودكانى قدحهاى آب در دست داشته به پيشواز مردم رفته به آنان آب مىدادند و هوا بسيار گرم بود . به يكى از كودكان گفتم : به من آب بده . گفت : تو پدر من نيستى . گفتم : مگر شما كيستيد ؟ گفتند : ما كودكانى هستيم كه در كودكى مرده‌ايم و پدرانمان زنده بوده‌اند ، هم اكنون به استقبال آنان رفته به ايشان آب مىدهيم . بدين جهت آرزوى مرگ او را مىنمودم . « 2 »
هامش
( 1 ) - مسكّن الفؤاد : 42 ؛ دارالسّلام : 2 / 96 ( 2 ) - مسكّن الفؤاد : 42 ؛ دارالسّلام : 2 / 97