5 - آب دادن به پدران
احياء العلوم : مرد درستكارى را ( كه متأهل نبود ) مدّتها به ازدواج تشويق مىنمودند و او نمىپذيرفت . تا اين كه يك روز كه از خواب برخاست گفت : به من زن دهيد علتش را از او پرسيدند .
گفت : تا شايد خداوند از او فرزندى به من روزى كند و سپس او را بگيرد و ذخيرهء آخرتم گردد ؛ زيرا در خواب ديدم گويا قيامت برپا شده است و من در موقف حسابم . و چنان تشنهام كه نزديك است قلبم بشكافد ، و ساير مردم نيز چنيناند . پس در آن هنگامه كودكانى را ديدم كه در ميان جمعيت وارد شده ظرفهاى نقره و طلا در دست دارند افرادى را پيدا كرده به آنها آب مىدادند . در اين موقع دست خود را به سوى يكى از كودكان دراز نموده گفتم : به من آب ده كه تشنگى مرا بى تاب كرده است .
گفت : آيا تو فرزندى در ميان ما دارى ؟ زيرا ما تنها پدرانمان را آب مىدهيم .
گفتم : شما كيستيد ؟
گفتند : اطفالى از مسلمانان كه در كودكى از دنيا در گذشتهاند . « 1 »
6 - در انتظار مادر
كتاب رؤياى ابو صقر موصلى : ابو صقر مىگويد : شخصى كه از جهت دين و ادب مورد اعتمادم بود برايم نقل كرد كه شبانه وارد مدينه شده به قبرستان بقيع رفتم ، در كنار چهار قبر خوابيدم و در آن نزديكى قبرى خالى بود . پس در خواب ديدم چهار طفل از ميان آن چهار قبر بيرون آمده در حالى كه مىگفتند :
هامش
( 1 ) - احياء العلوم : 2 / 27