حجّ جانشين خود بر عراقيان نمود و براى مردم خطبه خواند و به آنان گفت : پسرم را بر شما جانشين خود كردم و به او دربارهء شما وصيتى نمودم بر خلاف آنچه كه رسول خدا صلى الله عليه و آله دربارهء انصار سفارش كرد .
رسول خدا صلى الله عليه و آله دربارهء انصار سفارش نمود تا عذر نيكوكارشان را بپذيرند و از گنهكارشان در گذرند ، ولى من به او وصيت كردم كه عذر نيكوكارتان را نپذيرد و از گنهكارتان نگذرد . هان ! كه شما پس از من سخنى مىگوييد كه هم اكنون از ترس من آن را اظهار نمىكنيد ، مىگوييد خداوند فرمانروايى را براى او نيكو نگرداند و من به زودى در پاسخ شما مىگويم خداوند جانشينى را بر شما نيكو نگرداند .
هنگامى كه مردم به منظور تسليت گويى پيش او مىآمدند و فرزدق شاعر نيز بيامد ، حجّاج به فرزدق گفت : آيا بر محمّد و محمّد مرثيهاى نسرودهاى ؟
گفت : بله و خواند :
إن الرزية لا رزية مثلها * فقدان مثل محمد و محمد « 1 »
« همانا مصيبتى كه مانند ندارد * درگذشت مثل محمّدومحمّد است »
3 - سِقطى كه سبب نجات پدرش گرديد
مسكّن الفؤاد شهيدثانى : داوود بن هند مىگويد : در خواب ديدم گويا قيامت برپا شده و مردم را براى حساب مىخوانند . در اين حال ميزان را نزديك من آورده ، ثوابهايم را در يك كفّه و گناهانم را در كفّهء ديگر گذاشتند . گناهانم سنگينى كرد و اندوه شديدى به من دست داد . ناگهان حوله و يا پارچه سفيدى آوردند و در كنار حسناتم گذاشتند پس سنگينتر شدند .
هامش
( 1 ) - وفيات الأعيان : 2 / 53 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد : 1 / 246