مؤلّف : شايسته بود كه رشيد به پزشك خود ( جبرئيل ) بگويد : بيمارى من عزرائيل است و تو قادر به علاج آن نيستى .
6 - كشته شدن عمرو بن سعيد به دست عبدالملك بن مروان
تاريخ طبرى : هنگامى كه عبدالملك بن مروان ، عمرو بن سعيد را به نزد خود فرا خواند ، اتّفاقاً در آن موقع عبداللَّه بن يزيد بن معاويه پيش عمرو بود . عبداللَّه به عمرو گفت : به نظر من نزد او مرو .
عمرو پرسيد : چرا ؟
عبداللَّه گفت : زيرا بتيع ( پسر زن كعب الأحبار ) گفته : همانا بزرگى از نوادگان اسماعيل باز مىآيد و دروازههاى دمشق را مىبندد و سپس از آنجا قيام مىكند و ديرى نمىپايد كه كشته مىشود .
عمرو به او گفت : به خدا قسم ! اگر خواب باشم ، نمىترسم از اين كه پسرزن كبود چشم مرا بيدار كند و جرأت چنين كارى را هم دربارهء من ندارد ، با اين كه من ديشب عثمان بن عفّان را خواب ديدم كه پيراهنش را بر من بپوشانيد . تا اينكه آورده : عبدالملك به غلام خود گفت : حربهء آهن را برايم بياور . آن را آورد .
عبدالملك با حربه محكم به بدن عمرو زد ، ولى كارگر نشد . دوباره زد ، كارگر نيفتاد .
پس با دست به بازوى عمرو زد و دريافت كه او زرهپوش است ، خندهاى كرد و به او گفت : زره هم پوشيدهاى ، حتماً خود را آماده كردهاى ، اى غلام بياور شمشير تيز را ، غلام شمشير را آورد .
عبدالملك دستور داد عمرو را بر زمين زدند . آنگاه خود بر روى سينهاش نشست و سر از بدنش جدا كرد و در آن حال مىگفت :
يا عمرو إن لا تدع شتمى و منقصتى * أضربك حيث تقول الهامة اسقونى