تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
مؤلّف : شايسته بود كه رشيد به پزشك خود ( جبرئيل ) بگويد : بيمارى من عزرائيل است و تو قادر به علاج آن نيستى .

6 - كشته شدن عمرو بن سعيد به دست عبدالملك بن مروان

تاريخ طبرى : هنگامى كه عبدالملك بن مروان ، عمرو بن سعيد را به نزد خود فرا خواند ، اتّفاقاً در آن موقع عبداللَّه بن يزيد بن معاويه پيش عمرو بود . عبداللَّه به عمرو گفت : به نظر من نزد او مرو . عمرو پرسيد : چرا ؟ عبداللَّه گفت : زيرا بتيع ( پسر زن كعب الأحبار ) گفته : همانا بزرگى از نوادگان اسماعيل باز مىآيد و دروازه‌هاى دمشق را مىبندد و سپس از آن‌جا قيام مىكند و ديرى نمىپايد كه كشته مىشود . عمرو به او گفت : به خدا قسم ! اگر خواب باشم ، نمىترسم از اين كه پسرزن كبود چشم مرا بيدار كند و جرأت چنين كارى را هم دربارهء من ندارد ، با اين كه من ديشب عثمان بن عفّان را خواب ديدم كه پيراهنش را بر من بپوشانيد . تا اين‌كه آورده : عبدالملك به غلام خود گفت : حربهء آهن را برايم بياور . آن را آورد . عبدالملك با حربه محكم به بدن عمرو زد ، ولى كارگر نشد . دوباره زد ، كارگر نيفتاد . پس با دست به بازوى عمرو زد و دريافت كه او زره‌پوش است ، خنده‌اى كرد و به او گفت : زره هم پوشيده‌اى ، حتماً خود را آماده كرده‌اى ، اى غلام بياور شمشير تيز را ، غلام شمشير را آورد . عبدالملك دستور داد عمرو را بر زمين زدند . آنگاه خود بر روى سينه‌اش نشست و سر از بدنش جدا كرد و در آن حال مىگفت :
يا عمرو إن لا تدع شتمى و منقصتى * أضربك حيث تقول الهامة اسقونى
گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 375 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / سيد علي محمد موسوى جزائرى