تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
اين خاك مدفن تو مىباشد . به او گفتم : اين خاك كجاست ؟ گفت : طوس و دست ناپديد شد و سخن قطع گرديد ، و من وحشتزده از خواب پريدم . گفتم : اى سرورم حتماً در آن موقع در فكر خراسان و سركشى اهل آن سامان بوده‌اى ؟ گفت : درست است . گفتم : علت آن خواب همين بوده است . اين قضيه گذشت تا به هنگام قيام رافع ، رشيد به سمت خراسان سفر كرد در بين راه مريض شد و پيوسته مرضش رو به شدت نهاد . تا اين‌كه وارد طوس گرديد و در منزل جنيد بن عبدالرحمن فرود آمديم ، در محلى به نام سناباد . پس در حالى كه رشيد در باغستانى كه در محل سكونتش بود بسر مىبرد و از او پرستارى مىكردند ، ناگهان آن خواب يادش آمد ، از جا پريد و جزع و بى تابى بسيار نمود . ما همگى دور او جمع شده هركدام از او سببش را مىپرسيديم . تا اين كه به من گفت : خواب رقّه يادم آمده . آنگاه به ( مسرور ) خادم رو كرد و به او گفت : مقدارى از خاك اين بستان برايم بياور . و چون آورد و نگاه رشيد به دست او افتاد گفت : به خدا قسم اين همان دستى است كه در خواب ديده‌ام و اين همان كف و اين هم همان خاك سرخ است و هيچ اشتباهى نكرده‌ام . و آنگاه گريه و ناله سر داد . و پس از سه روز مُرد و در همان بستان به زير خاك رفت . « 1 »
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى : 6 / 526