منصور اين را به فال بد گرفت و دستور داد از آن منزل كوچ كنند و بر اسبى نشست و حركت كرد و چون به درهاى كه سقر ناميده مىشود ، رسيد كه آخرين منزل در راه مكّه بود اسبش او را بر زمين زد و پشتش شكست و مُرد . و در قصر ميمون در ذى الحجّه سال 158 به خاك رفت .
هنگامىكه خواستند او را دفن كنند ، بادى برخاست وگيسوانش را بههوابُرد . « 1 »
اعلام خطر به منصور
در تاريخ طبرى آمده : ندا دهندهاى در قصر منصور در بغداد بر او ندا داد :
اما و رب السكون و الحرك * إن المنايا كثيرة الشرك
« قسم به پروردگار سكون و حركت * كه مرگها دام بسيار دارد »
عليك يا نفس إن أسأت و إن * أحسنت بالقصد كل ذلك لك
« اى نفس اگر نيت بد داشته يا * نيت نيكوداشتهاى همهازآن توست »
ما اختلف الليل و النهار و لا * دارت نجوم السماء فى الفلك
« تعاقب روز و شب * و گردش ستارگان در فلك »
إلا بنقل السلطان عن مالك * إذا انقضى ملكه إلى ملك
« براى آن است كه وقتى شاهىِ پادشاهى * سررفت ، شاهى او را به سلطانى ديگر انتقال دهد »
حتى يصيرانه إلى ملك * ما عز سلطانه بمشترك
« تااينكه شاهى را بهپادشاهىمنتقل كنند * كه در سلطنتش شريك ندارد »
ذلك بديع السماء و الأرض * و مرسى الجبال و مسخر الفلك
« كه او پديد آورندهء آسمان و زمين * و استوار كنندهء كوهها و مسخّر فلك است »
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى : 6 / 345