تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨

فصل بيست و يكم رؤياهاى مُشعر به فرا رسيدن مرگ

فصل بيست و يكم : رؤياهاى مُشعر به فرا رسيدن مرگ

1 - خواب سليمان بن هشام ، و زوال ملك بنى اميّه

تاريخ طبرى : سليمان بن هشام در اواخر سلطنت يزيدِ ناقص در برابر رصافهء « 1 » پدرش ميگسارى مىكرد . حَكَم الوادى با شعر ( عرجى ) براى او آواز مىخواند . در اين موقع سر بر بازو نهاد و به خواب رفت . ناگهان وحشتزده از خواب پريد و نديم خود را بيدار كرد و به او گفت : خواب ديدم گويا در مسجد دمشق هستم و مثل اين كه مردى خنجرى در دست داشت و بر سرش تاجى بود كه درخشش جواهرات آن را مىنگريستم و با صداى بلند مىگفت :
أبنى امية قد دنا تشتيتكم * و ذهاب ملككم و أن لا يرجع
« اى بنى اميّه ! محققاً زمان پراكندگى شما ؛ و نابودى سلطنتتان نزديك شده است كه ديگر هرگز بازگشتى نخواهد داشت » . « 2 »
هامش
( 1 ) - رصافه : محل خوشگذرانى ( 2 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد : 7 / 135 ؛ مروج الذهب : 2 / 229