بسم الله الرحمن الرحيم
أبا جعفر حانت و فاتك و انقضت * سنوك و أمر الله لا بد واقع
« اى ابوجعفر ! ساليان تو گذشت و نابود شد و امر خدا حتماً واقع خواهد شد » .
أبا جعفر هل كاهن أو منجم * لك اليوم من حر المنية مانع
« اى ابوجعفر ! آيا كاهن يا منجمى امروز گرمى مرگ را از تودفع مىكند » .
منصور آن كس كه كار منزلگاهها را به عهده داشت ، پيش خواند و به او گفت :
مگر به تو نگفتم احدى از مردم نابكار داخل منزل نشود ؟
گفت : به خدا ! از وقتى كه از آماده كردنِ منزل فراغت يافتهاند ، هيچ كس وارد نشده است .
منصور گفت : بخوان نوشته بالاى اتاق را .
گفت : چيزى نمىبينم .
سر حاجبان را طلبيد ، به او گفت : بخوان مكتوب بالاى اتاق را .
گفت : چيزى نمىبينم . تا اينكه خودش آن دو شعر را خواند و آنها را نوشتند .
در اين موقع به حاجب خود گفت : بخوان برايم آيهاى از قرآن تا دلم را به سوى خدا مشتاق گرداند .
او خواند : « بسم الله الرحمن الرحيم *
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ » .
« 1 »
منصور دستور داد بر دهانش كوفتند و به او گفت : هيچ آيهاى غير از اين نيافتى ؟
گفت : جز اين آيه همه قرآن از قلبم رفته بود .
هامش
( 1 ) - شعراء : 227