تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
بودم . آنگاه از او اجازهء بازگشت خواستم ، پس ده هزار دينار ديگر حاضر نمود و به من داد - تا اين‌كه آورده : - علىّ بن خنّار گويد : وقتى پيش معزّالدوله برگشتم اين داستان را برايش نقل كردم و او شادمان شد و تعجّب نمود . « 1 »

2 - شبيب يا آتشى كه در آب خاموش شد

اصلاح المنطق ابن سكيّت : ابو شبيب خارجى كه از مهاجران كوفه بود به سال 25 هجرى با سلمان بن ربيعه باهلى جنگيد . آنگاه به شام آمد و بر شهرهايى شبيخون زده عدّه‌اى را اسير گرفتند . ابوشيب ، دخترى سفيدرو ، زيبا اندام و بلند قد از اسيران راكه جهيزه‌نام داشت ، خريد و از وى خواست مسلمان شود ، دختر نپذيرفت . ابوشبيب او را زد ولى اسلام نياورد . و سرانجام از ابوشبيب آبستن گرديد و بچه در شكم او به حركت افتاد . جهيزه مىگفت : چيزى در شكم دارم كه مىجهد و مىرقصد ، پس به او در حماقت مثل زدند و گفتند : ( احمق من جهيزه ! ) آنگاه مسلمان شد و در سال 26 هجرى در روز عيد قربان شبيب را زاييد . جهيزه به ابوشبيب گفت : پيش از آن‌كه بچّه‌ام را به دنيا آورم در خواب ديدم : گويا پسرى زاييده‌ام و از من شعلهء آتشى بيرون آمد و در ميان آسمان و زمين شعله‌ور گرديد . آنگاه در آب افتاد و خاموش شد . من فرزندم را در روزى كه خون ريخته مىشود زاييده‌ام ، پيش‌بينى مىكنم كه در آينده كار اين طفل بالاگرفته خونها بر زمين مىريزد . « 2 » در تاريخ طبرى آمده : خبر مرگ شبيب را به مادرش مىدادند و او قبول نمىكرد ، تا اين‌كه به او گفتند : در آب غرق شده ، باور نمود و گفت : من هنگامى كه بر
هامش
( 1 ) - فرج المهموم : 195 ؛ دارالسّلام : 2 / 89 ( 2 ) - ترتيب اصلاح المنطق : 117 ؛ لسان العرب : 2 / 400 مادّهء ( جهز )