تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
را برايم تعبير كند . به او گفتم : اين‌جا كه هستيم شبيه بيابان است و چنين كسى كه تو مىخواهى نيست ، قدرى صبر كن تا منجم يا عالمى بر ما بگذرد . ماهها از اين قضيه گذشت تا اين كه يك روز با هم به صيد ماهى رفتيم ، اتّفاقاً ماهى زيادى صيد كرده به خانه آورديم . وى گفت : من در خانه كسى ندارم كه اينها را پاك كند تو همه را به خانه‌ات ببر . گفتم : بسيار خوب . او همراه من به خانه‌ام آمد ، نشستيم و ماهيها را پاك كرديم قسمتى را پخته و قسمتى را بريان نموديم . در اين هنگام منجّمى كه تعبير خواب هم مىگفت ، از كنار خانه مىگذشت . بويه‌به‌من گفت : حالاموقع همان چيزى است كه‌به‌من‌گفته‌بودى ، قدرىصبر كن . گفتم : درست است . پس برخاسته پيش منجّم رفتيم . بويه‌به‌منجّم گفت : شبى درخواب ديدم : گويا نشسته‌ام و بول مىكنم وديدم آتش عظيمى از آلت من مانندستونى بيرون آمد وازچهار جانب منشعب گرديد وگسترش يافت تا اين كه تمام دنيا را پر كرد ، پس از خواب بيدار شدم ، تعبير آن چيست ؟ منجّم گفت : به كمتر از هزار درهم آن را تعبير نمىكنم . به او گفتم : واى بر تو من تهيدستم ، و از صيد ماهى امرار معاش مىكنم و هرگز هزارى به خود نديده‌ام ولى ماهى بزرگى از اين ماهيها را به تو مىدهم . گفت : بسيار خوب ! به شرط آن كه پشيمان نشوى و من پذيرفتم . منجّم به‌بويه گفت : توداراى فرزندانى هستى كه در دنياپراكنده شده به حكومت مىرسند و سلطنت آنان گسترش مىيابد به قدرى كه آن آتش گسترش يافت . در اين موقع به او گفتيم : ما را مسخره كردى و ماهى را به حرام از ما گرفتى . و بويه به او گفت : واى بر تو من صيادى فقير هستم كه خود مىبينى و فرزندانم هم اينها هستند - و به على كه تازه مو بر رخسارش دميده ، و حسن كه از او كوچكتر بود ،