فصل بيستم خوابهاى متعلق به پادشاهان
فصل بيستم : خوابهاى متعلق به پادشاهان
1 - خواب بويه و حكومت آل بويه
كامل ابن اثير : همسرِ ابو شجاع بويه ، از دنيا در گذشت و سه پسر براى بويه از خود بر جاى گذاشت . بويه از مرگ همسر خود بسيار اندوهگين گرديد .
شهريار بن رستم ديلمى مىگويد : مرا با بويه رفاقت و دوستى بود و چون ناراحتى و بى تابى او را بديدم وى را سرزنش نموده گفتم : تو خود و پسرانت را از غصّه مىكشى . از اين رو او و پسرانش را به خانه خود بردم تا آنان را سرگرم سازم .
در اين موقع مردى بر ما گذشت كه خود را عالم به نجوم و طلسمات و افسون و تعويذ مىخواند . بويه او را به نزد خود فرا خواند و به وى گفت : در خواب ديدم :
گويا بول مىكنم ، و از آلت من آتش عظيمى بيرون آمد و زبانه كشيد و بالا رفت تا اين كه نزديك بود به آسمان رسد . آنگاه منفجر شد و سه شاخه گرديد . و از آن شاخهها شعبههايى پديد آمد و دنيا به آن آتشها روشن شد ، و ديدم كه شهرها و بندگان خدا همه در برابر آن آتش خضوع مىكردند .
منجّم گفت : اين خواب مهمى است و من آن را تعبير نمىكنم مگر با گرفتن خلعتى و اسبى .