ذو الفقار و لا فتى إلا على » .
چنانچه اين مطلب را طبرى و ديگران نقل كردهاند . « 1 »
18 - قصيدهء ابو عبداللَّه بن حجّاج در مدح اميرالمؤمنين عليه السلام
دارالسلام نورى : از رياض العلماء افندى ، از درّ النضيد بهاءالدين حسينى نقل كرده كه : هنگامى كه سلطان مسعود بن بابويه بارگاه مقدّس حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را ساخت ، داخل در حرم شد و عتبه ( بارگاه ) را بوسيد و در نهايت ادب نشست .
در اين حال ابو عبداللَّه بن حجّاج در پيش رويش ايستاد و قصيدهء خود را در مدح و ثناى اميرالمؤمنين عليه السلام خواند :
يا صاحب القبة البيضاء بالنجف
و چون به فرازهايى از قصيده كه مشتمل بر هجاء بود ، رسيد ، سيّدمرتضى كه در آنجا حضور داشت با تغيّر ( دگرگونى چهره ) او را از ادامه دادن به قصيده بازداشت .
ابن حجّاج در همان شب اميرالمؤمنين عليه السلام را در خواب ديد كه به او فرمود : دل آزرده مباش كه ما مرتضى را پيش تو فرستاديم تا از تو پوزش طلبد . اينك تو نزد او مرو ؛ زيرا به او دستور دادهايم كه به خانه تو بيايد و بر تووارد شود .
سيّدمرتضى هم در همان شب رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديد ، در حالى كه ائمّهء اطهار عليهم السلام در اطراف آن حضرت صلى الله عليه و آله حلقه زده بودند ، او در پيش روى آنان ايستاد و برايشان سلام نمود ، ولى به او توجّه نكردند .
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى : 2 / 197 ؛ ارشاد مفيد : 1 / 85