تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
اى زبدهء آفرينش پيشواى اهل دين * وى ز عزّت مادح بازوى تو روح‌الامين
كاشى ، همان شب اميرالمؤمنين عليه السلام را در خواب ديد كه به او فرمود : اى كاشى ! از راه دور به ديدار ما آمدى ، تو را بر ما حقى است ، حق مهمانى و بخشش . اينك به سوى بصره برو ، در آن جا مردى را به نام مسعود بن افلج پيدا كن و سلام مرا به او برسان و به او بگو : همانا ! اميرالمؤمنين عليه السلام به تو مىگويد : تو امسال به هنگام سفر به عمّان براى ما نذر كردى كه اگر كشتى تجارى تو بسلامت به ساحل رسد هزار دينار براى ما صرف كنى ، اينك به نذرت وفا كن ، و از طرف ما آن هزار دينار را از او بگير . كاشى پيش آن شخص رفت و خواب خود را براى او نقل كرد . او از شنيدن آن خواب نزديك بود بى هوش شود و گفت : به عزّت خدا سوگند ! تاكنون احدى را از اين عهدم آگاه نساخته‌ام . سپس هزار دينار را به او داد ، و خلعتى فاخر ، و هزينهء ضيافتى براى فقراى شهرش به عنوان سپاسگزارى بر آنها افزود . « 1 » مؤلّف : اين مصراع كاشى « وى ز عزّت مادح بازوى تو روح‌الأمين » اشاره به گفتار جبرئيل دارد كه - در جنگ احُد هنگامى كه مسلمانان از اطراف رسول خدا صلى الله عليه و آله پراكنده گشتند و لشكر كفّار به قصد كشتن آن حضرت صلى الله عليه و آله چندين بار به آن بزرگوار صلى الله عليه و آله حمله نمودند و تنها اميرالمؤمنين عليه السلام بود كه آنان را متفرق ساخت و درهم كوبيد - به رسول خدا صلى الله عليه و آله گفت : براستى اين حقيقت مواسات است . آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله به جبرئيل فرمود : چه چيز او را از مواسات با من باز مىدارد حال آن كه او از من و من از اويم . در اين موقع جبرئيل گفت : و من هم از شمايم و گفت : « لا سيف إلا
هامش
( 1 ) - دارالسّلام : 1 / 312