تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
برويم ببند . من دينارها را از او گرفتم در را بسته خوابيدم . در عالَم خواب اميرالمؤمنين عليه السلام را ديدم كه به من مىفرمود : برخيز و آن مرد را بيرون كن كه او نصرانى است . ابن طحّال برخاست و به آن مرد گفت : بيرون شو ، تو نصرانى هستى و مىخواهى مرا با دو دينار فريب دهى . مرد گفت : من نصرانى نيستم . ابن طحّال : بله ، اميرالمؤمنين عليه السلام به خواب من آمد و به من خبر داد كه تو نصرانى هستى و فرمود : او را از نزد من بيرون كن . مرد گفت : دستت را به سوى من دراز كن كه من گواهى مىدهم كه نيست خدايى جز خداى يگانه و اين كه محمّد صلى الله عليه و آله رسول او و على خليفهء اوست . به خدا سوگند ! هيچ‌كس از حركت من از شام آگاهى نداشته و از عراقيان هم هيچ كس مرا نشناخته است . سپس اسلام او نيكو گرديد . « 1 »

35 - برگرد به جايى كه بودى

فرحة الغرى : به سال 501 هجرى در شهر نجف قحطى و گرانى شديدى اتّفاق افتاد به طورى كه هر رطل « 2 » نان به يك قيراط « 3 » رسيد . و اين وضع تا چهل روز ادامه يافت و خادمان حرم از شدّت فقر و ترس آبرو به روستاها پناه بردند . از اين ميان تنها ابوالبقاء بن سويقه كه يك صد و ده سال سن داشت و از خدّام حرم بود ، بماند و از شهر خارج نشد . همسر و دخترانش او را سرزنش نموده گفتند : از گرسنگى هلاك شديم ، تو هم مانند ديگران بيرون رو شايد خدا گشايشى نمايد .
هامش
( 1 ) - فرحة الغرى : 168 / ح 103 ( 2 ) - رطل در بعضى مناطق 2564 گرم است ( 3 ) - قيراط حدود يك بيستم دينار طلا
گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 167 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / سيد علي محمد موسوى جزائرى