برويم ببند . من دينارها را از او گرفتم در را بسته خوابيدم .
در عالَم خواب اميرالمؤمنين عليه السلام را ديدم كه به من مىفرمود : برخيز و آن مرد را بيرون كن كه او نصرانى است .
ابن طحّال برخاست و به آن مرد گفت : بيرون شو ، تو نصرانى هستى و مىخواهى مرا با دو دينار فريب دهى .
مرد گفت : من نصرانى نيستم .
ابن طحّال : بله ، اميرالمؤمنين عليه السلام به خواب من آمد و به من خبر داد كه تو نصرانى هستى و فرمود : او را از نزد من بيرون كن .
مرد گفت : دستت را به سوى من دراز كن كه من گواهى مىدهم كه نيست خدايى جز خداى يگانه و اين كه محمّد صلى الله عليه و آله رسول او و على خليفهء اوست . به خدا سوگند ! هيچكس از حركت من از شام آگاهى نداشته و از عراقيان هم هيچ كس مرا نشناخته است . سپس اسلام او نيكو گرديد . « 1 »
35 - برگرد به جايى كه بودى
فرحة الغرى : به سال 501 هجرى در شهر نجف قحطى و گرانى شديدى اتّفاق افتاد به طورى كه هر رطل « 2 » نان به يك قيراط « 3 » رسيد . و اين وضع تا چهل روز ادامه يافت و خادمان حرم از شدّت فقر و ترس آبرو به روستاها پناه بردند . از اين ميان تنها ابوالبقاء بن سويقه كه يك صد و ده سال سن داشت و از خدّام حرم بود ، بماند و از شهر خارج نشد . همسر و دخترانش او را سرزنش نموده گفتند : از گرسنگى هلاك شديم ، تو هم مانند ديگران بيرون رو شايد خدا گشايشى نمايد .
هامش
( 1 ) - فرحة الغرى : 168 / ح 103
( 2 ) - رطل در بعضى مناطق 2564 گرم است
( 3 ) - قيراط حدود يك بيستم دينار طلا