تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
در نجف مرد صالحى بود به نام ابن مفرّج در خواب ديد : گويا آن شخص بدهكار از دنيا رفته است و طبق معمول جنازه‌اش را آورده‌اند تا وارد حرم نمايند . موقعى كه بر دَرِ حرم رسيده‌اند ؛ اميرالمؤمنين عليه السلام به طرف در آمد و فرمود : اين مرد بر ما وارد نشود و كسى بر او نماز نخواند . در اين هنگام پسرش به نام يحيى پيش رفته گفته : يا اميرالمؤمنين ! او از مواليان شماست . فرمود : راست مىگويى ولى او مرا بر مالى براى ابوجعفر كتاتيبى شاهد گرفته كه آن را پرداخت نكرده است . صبحگاهان ابن مفرّج اين موضوع را به ما خبر داد و ما ابوجعفر را طلبيديم و به او گفتيم : چه چيز پيش فلانى دارى ؟ گفت : هيچ . گفتيم : واى بر تو ، گواه تو امام است . گفت : شاهدم كيست ؟ گفتيم : اميرالمؤمنين عليه السلام . در اين موقع او به صورت بر زمين افتاد و مىگريست . و آن‌گاه بدهكار را طلبيديم و به او گفتيم : هلاك شدى و خواب را براى او تعريف كرديم ، او هم گريه كرد و رفت و چهل دينار آورد و به ابوجعفر تسليم نمود . و ابوجعفر هم بيست دينار باقيمانده را به او بخشيد . « 1 »

37 - وفاى به عهد

فرحة الغرى : ابن مظفّر نجّار مىگويد : در قطعه زمينى شريك بودم كه سهم مرا
هامش
( 1 ) - فرحة الغرى : 177
گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 170 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / سيد علي محمد موسوى جزائرى