شما پوزش مىطلبم و توبه مىكنم . و اين مرد هم همان كسى است كه به شما پناهنده شده بود و اينها هم كفّارهء خطائى است كه مرتكب شدم .
پدرم سبب اينگونه رفتار را از او پرسيد .
او گفت : اميرالمؤمنين عليه السلام را در خواب ديدم در حالى كه حربهاى ( نيزهاى ) در دست داشت ، به من مىفرمود : به خدا سوگند ! اگر پناهندهام را آزاد نكنى با اين حربه جان تو را مىگيرم .
سنقر بر مرد عرب خلعت پوشاند و او را روانه نمود . و به همراه او پانزده رطل « 1 » نقره بود از زينها و كوزهها و سر پرچمها و ورقههاى نقره كه آنها را سه قنديل ساختند و بر ضريح آويختند . و مدتها باقى بود تا اين كه آنها را ذوب نموده ، ضريح مقدّس را به صورتى كه هم اكنون هست با آنها نقرهكارى و تزيين كردند .
از سوى ديگر ابن بطن الحقّ ، اميرالمؤمنين عليه السلام را در خواب ديد كه به او فرمود :
نزد سنقر برگرد كه او مرد عرب را كه دستگير كرده بود آزاد نمود . « 2 »
33 - داستان شمشير عبّاس امعص
فرحة الغرى : مشايخ و بزرگان طايفهء زيديّه به سال 584 هجرى ، تمام شبهاى ماه رمضان از كوفه به نجف مىآمده ، اميرالمؤمنين عليه السلام را زيارت مىكردند . و از جملهء آنان مردى بود به نام عبّاس امعص .
ابن طحّال مىگويد : آن شب نگهبانى و خدمت حرم برعهدهء من بود . آنان طبق معمول آمده دَرِ حرم را زدند و من در را برايشان باز كردم . عبّاس شمشيرى داشت
هامش
( 1 ) - رطل : يك واحد وزن يا پيمانه است كه برحسب مناطق مختلف متفاوت است ، دربعضى جاها رطل 2564 گرم و هر رطل دوازده اوقيه است كه اوقيه تقريباً 213 گرم است
( 2 ) - فرحة الغرى : 172