گفتند : فلانى را بر روى تختش سر بريده يافتهاند .
طولى نكشيد ، امير شهر و نگهبانان آمدند و همسايگان را بازداشت نمودند . من به نزد امير رفته گفتم : من آن مرد را كشتهام .
امير گفت : تو متهم نيستى .
من جريان خوابم را برايش نقل كردم و گفتم : اى امير ! اگر خداوند اين خواب را واقعيت داده مرا و همسايگان را چه گناه ؟
امير گفت : خدا خيرت دهد ، هم تو بى گناهى و هم آنان .
همچنين اين داستان را از ( خرائج ) از ابن بابويه از ابن وليد از صفّار از احمد بن محمّد با اختلافى نقل كرده است . « 1 »
30 - شفاى بيمارى عضدالدوله و معجزهء اميرالمؤمنين عليه السلام
نشوار تنوخى : « 2 » تنوخى آورده :
ابوالحسين صوفى منجّم برايم نقل كرد - و پس از سالها نيز عضدالدوله همين داستان را در حضور ابوالحسين برايم گفت و من اين قضيه را براى هيچكس نقل نكرده بودم ، نه براى عضدالدوله و نه ديگرى - .
عضدالدوله گفت : به بيمارى شديدى مبتلا شده بودم به طورى كه هم پزشك معالجم و هم خودم از بهبوديم نااميد شده بوديم . و طبق محاسبات نجومى آن سال براى من سال شوم و نامباركى بود . و آنگاه مرضم شديدتر شد . و دستور دادم كسى
هامش
( 1 ) - بحارالأنوار : 42 / 2 / ح 4
( 2 ) - ابوعلى ، محسن بن على بن محمّد بن ابى الفهم قاضى ، امامى . صاحب كتاب ( جامع التواريخ ) و ( فرج بعدالشده ) ، وفات او در سال ( 384 ) دربصره بوده ، محدّث قمى رحمه الله مىفرمايد : او همان كسى است كه مصاحب ( عضدالدوله ) بوده است