تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
در اين موقع اندام آن مرد دگرگون شد و من او را به صورت سگى مىديدم . و سپس او را به اتاقش باز گرداندند . و پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام و همراهانشان به آسمان صعود كردند . من ترسان از خواب بيدار شده ، غلام را طلبيدم و گفتم : دمشقى را بياور . او را آورد در حالى كه سگى بود . به او گفتم : عذاب پروردگارت را چگونه يافتى ؟ او مانند كسى كه عذر بخواهد با سر اشاره كرد . آن‌گاه دستور دادم او را برگرداند و اكنون در ميان اتاق است . پس صدا زد او را آوردند در حالى كه گوش او در دست غلام بود و گوشهايش مانند گوش انسان و صورتش صورت سگ بود . پس در پيش روى ما قرار گرفت و زبانش را مىجويد و لبهايش را مانند كسى كه عذرخواهى مىكند تكان مىداد . شافعى گفت : اين مسخ شده است . و من از تعجيل در عقوبت او بيمناكم . رشيد دستور داد او را به اتاقش برگردانند . و ديرى نپاييد كه صداى مهيبى و صيحه‌اى شنيديم كه آن صاعقه‌اى بود كه بر بام اتاق فرود آمده ؛ اتاق را با سگى كه در آن بود سوزانيد و خاكستر شد و روحش روانه دوزخ گرديد . « 1 »

29 - در خواب ، مرد خوابى را سر بريد ! !

بحارالأنوار مجلسى : به چند سند از علىّ بن محمّد سمّان ، نقل كرده كه مىگويد : به منظور فراگرفتن حديث به سرزمين عراق مىرفتم ، تا اين‌كه به شهر عبّادان رسيدم . در اين شهر بر شيخ بزرگ شهر ، محمّد بن عبّاد وارد شدم . او برايم
هامش
( 1 ) - ثاقب المناقب : 229 / ح 200