تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
گفت : از اعتقادم بر نمىگردم ، على هر كار مىخواهد بكند . و آن‌گاه پس از يك هفته به سراغش رفتيم . گفتند : مرتدّ شده است و از بغض و كينه‌اى كه نسبت به على عليه السلام داشته ترك وطن نموده و به روم پيوسته است . در اين حال ما اين آيه را خوانديم :
« فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ » ؛
« 1 » و « 2 » « پس ريشهء ستمكاران قطع شد و ستايش مخصوص پروردگار جهانيان است » .

26 - قفايى كه قنبر زد ! !

كشكول بحرانى : ابوالفرج مخزومى مىگويد : درسال سيصد و پنجاه و اندى در شهر صور شام ، نزد ابوعلى مستأمن - كه مسؤول نگهبانى شهر بود - بسر مىبردم در اين موقع قاضى ابوالقاسم بن ريّان پيش او آمد و گفت : در شهر حادثهء عجيبى اتّفاق افتاده كه تاكنون سابقه نداشته است . همانا در شهر مرد نابينايى بوده كه همه شب ، ثلث آخر شب برمىخاست و در شهر گردش مىنموده و با صداى بلند بر مردم فرياد مىزده : اى غافلان ! خدا را ياد كنيد . اى گنهكاران ! از خدا طلب آمرزش كنيد . اى دشمنان معاويه ! لعنت خدا بر شما باد . و دايهء من كه مرا بزرگ نموده همه شب با صداى او از خواب برمىخاست . دايه من امشب به نزد من آمد و مرا از خواب بيدار كرد و گفت : خواب بودم ، در خواب ديدم گويا مردم را به سوى مسجد جامع فرا مىخوانند ، پرسيدم چه خبر است ؟ گفتند : پيامبر صلى الله عليه و آله در مسجد است . به مسجد رفتم ، ديدم رسول خدا صلى الله عليه و آله بالاى منبر است و در پيش رويش مردى و در راست و چپ او دو نوجوان
هامش
( 1 ) - انعام : 44 . ( 2 ) - ثاقب المناقب : 236 / ح 202
گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 148 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / سيد علي محمد موسوى جزائرى