گفت : اى ياران محمد ! يكديگر را نصيحت و راهنمايى كنيد ؛ زيرا اگر چنين نكنيد عمرو بن عاص و عثمان بر شما غلبه خواهند كرد .
آنگاه ابن ابى الحديد گفته : محمد بن نعمان معروف به « مفيد » يكى از علماى اماميه در بعضى از كتابهاى خود آورده : « مقصود عمر از اين جمله تحريك و تطميع عمرو بن عاص و معاويه بوده در به دست آوردن خلافت ؛ زيرا معاويه كارگزار و امير او بر شام بوده و عمرو بن عاص بر مصر ، و مىترسيده عثمان از ادارهء خلافت بازمانده و خلافت به على برسد . از اينرو اين سخن را گفته تا در مصر و شام به گوش آنان رسيده پايههاى حكومت و سلطنت خود را بر آن دو اقليم مستحكم گردانند ، تا اگر على خليفه شود نفوذ و تسلّطى بر آن دو مملكت نيابد » .
سپس ابن ابى الحديد گفته : ولى به عقيدهء من اين استنباط نشأت گرفته از كينه و عداوت است ، چرا كه عمر پرهيزكارتر از آن است كه چنين فكر و خيالى در دلش خطور كند ، و ليكن از جايى كه او مرد با فراستى بوده و در حدسهايش صائب ، از اينرو بسيارى از امور آينده را پيشگويى كرده است . چنانچه ابن عباس دربارهء او گفته : به خدا سوگند كه اوس بن حجر در اين شعرش غير او را قصد نكرده است :
الالمعى الذي يظنّ بك الظن * كأن قد رأى و قد سمعا
مرد تيزهوشى كه هرگاه گمانى دربارهء تو برد ، گويى آن را در تو ديده و يا شنيده است « 1 » .
مؤلف : ما منكر فراست عمر نيستيم ، عمرو بن عاص و معاويه هم با فراست بودهاند . و از جمله زيركيهاى عمرو بن عاص يكى در جنگ صفين بوده ، آن هنگام كه معاويه احساس كرد كه امير المؤمنين در آستانهء پيروزى ، و لشكر او در حال اضمحلال است ، دست به دامان عمرو گرديد ، عمرو به او گفت : من از آغاز ، چنين روزى را براى تو پيشبينى مىكرده علاج كار را نيز براى تو تدبير نمودهام ، تنها راه چاره اين است كه قرآنها را بالا بريم ، و قائل به تحكيم قرآن شويم ! .
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 255 .