همچنان كه براى معاويه آخر كارش را مانند اولش تدبير نموده به او گفت : تنها راه نگهدارى و حفظ شاميان در تحت نفوذ و سيطرهء تو ، به اين است كه نظر شيخ عرب شام ، « شراحيل » را با خود مساعد گردانى ، بدين وسيله كه در ذهن او القا كنى كه على عثمان را كشته است و براى تأمين اين مقصود بايد در اولين ملاقات با او ، جمعى از معتمدين خود را وادار كنى كه نزد او بر آن موضوع گواهى دهند ، و روحيهء او طورى است كه اگر مطلبى را باور كرد هيچ چيز آن را از ذهن او بيرون نمىكند ، معاويه همين كار را كرد ، پس در همان مجلس شراحيل برخاست و به معاويه گفت : بر من ثابت شده كه على عثمان را كشته است ، حال اگر به خونخواهى او برنخيزى تو را از شام بيرون مىكنم ، پس معاويه صحّت رأى و درستى تدبير عمرو را دريافته به شراحيل گفت : « سمعا و طاعة » من مطيع و گوش به فرمان تو هستم « 1 » .
و زيركى معاويه نيز به گونهاى بوده كه مردم مىپنداشتند كه او از امير المؤمنين - عليه السلام - زيركتر است ، تا اين كه خود آن حضرت فرمود : « و اللّه ما معاوية بادهى منّى و لكنّه يغدر و يفجر ؛ به خدا سوگند معاويه از من زرنگتر نيست و ليكن او خدعه و نيرنگ مىكند و دروغ مىگويد » .
و نيز عمر دربارهء او به ياران خود گفت : « شما از تيزهوشى كسرى و قيصر تعريف مىكنيد ، حال آن كه نزد شماست جوان قريش ، معاويه ! » .
( 1 ) و از جمله زيركيهاى معاويه يكى اين بود كه آن هنگام كه عمرو بن عاص دين خود را به معاويه فروخت و به او قول داد كه وى را در برابر امير المؤمنين مساعدت دهد - چنانچه گذشت كه جنگ صفين را از اول تا به آخرش براى او تدبير و طراحى نمود - و در عوض با معاويه شرط كرد كه آنگاه كه به مقصودش برسد فرمانروايى مصر را به او بدهد و معاويه هم قبول كرده و به شرط خود وفا نمود .
عمرو بن عاص تصميم گرفت كه با هيأتى از مأموران عالىرتبهء خود از معاويه
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 139 .