84 - نصايح ابو بكر
( 1 ) ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه از « سقيفه » جوهرى و او از يعقوب بن شيبه . . . از رافع بن ابى رافع نقل كرده كه مىگويد : رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - لشكرى را به فرماندهى عمرو بن عاص تجهيز نموده ، ابو بكر و عمر نيز در آن لشكر بودند . پيامبر به آنان دستور داد هر كس را كه ديدند او را با خود به جنگ ببرند تا اين كه به ما رسيدند از ما خواستند تا با آنها خارج شويم ، ما دعوتشان را پذيرفته در غزوهء « ذات السلاسل » غزوهاى كه شاميان به آن افتخار مىكنند كه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - عمرو بن عاص را بر لشكرى كه ابو بكر و عمر در ميان آن بوده امير و فرمانده نموده - شركت كرديم . رافع مىگويد : من با خود گفتم فرصت مناسبى است كه من در اين غزوه يكى از ياران رسول خدا را برگزيده با او در بارهء خصوصيات دين اسلام صحبت نموده از او راهنمايى بخواهم ؛ زيرا كه براى من عزيمت به مدينه و تشرف به محضر حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - ميسّر نبود ، به همين جهت ابو بكر را براى اين منظور برگزيدم . ابو بكر عبايى ( فدكى ) داشت كه به هنگام سوار شدن آن را زير پا مىانداخت ، و به هنگام پياده شدن آن را مىپوشيد - و اين همان عبايى است كه « هوازن » او را بخاطر پوشيدن آن نكوهش نموده پس از رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - گفتند ما به صاحب شكوه و جلال بيعت نمىكنيم - و چون جنگ را به پايان رسانديم به ابو بكر گفتم : من در اين سفر مصاحب تو بودم ، از اينرو مرا بر تو حقى است ، اينك به من چيزى بياموز تا از آن بهرهمند گردم .
ابو بكر گفت : خودم چنين قصدى داشتم ، خداى را بندگى كن ، و براى او شريك قرار مده نماز و زكات واجب خود را ادا كن ، و حج و روزهء ماه رمضان را انجام ده ، و بر هيچ دو نفرى حكومت مكن .
گفتم سفارش تو را دربارهء انجام عبادات فهميدم ، اما علت نهى از امارت را خودت برايم توضيح ده ، مگر نه اين است كه هر خوبى و بدى كه به مردم مىرسد بر اثر حكومت است .