جاى ديگرى از استاد خود ابو جعفر نقيب - كه بنا به گفتهء او شيعه نبوده - نقل كرده كه مىگويد : مردى نزد زفر بن هذيل ، شاگرد ابو حنيفه ، آمده از او از فتواى ابو حنيفه مبنى بر جواز خروج از نماز به غير سلام مانند سخن گفتن يا فعل كثير يا حدث پرسش نمود ؛ زفر گفت : جايز است ؛ زيرا ابو بكر در تشهد نماز خود آن سخن را گفت .
مرد پرسيد ؛ سخن ابو بكر چه بوده ؟
زفر : كار نداشته باش .
مرد اصرار كرد در اين موقع زفر گفت : او را بيرون كنيد من قبلا شنيده بودم اين مرد از شاگردان ابو الخطاب است .
مؤلف : تعجب ندارد ، اين كه ابو بكر آن فرمان را به خالد داده باشد ، و در نامهاى كه معاويه به محمد بن ابى بكر نوشته آمده : « هنگامى كه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - از دنيا وفات نمود پدر تو و فاروق او نخستين كسانى بودند كه حق او ( على ) را گرفته و دربارهء خلافت رسول اللّه با او از در مخالفت و ستيز وارد شده بر آن اتفاق كردند و سپس او را به بيعت با خود دعوت نموده و چون امتناع ورزيد دربارهء وى تصميمهاى خطرناك گرفتند . . . »
83 - ماجراى قتل مالك بن نويره
( 1 ) در « ايضاح » آمده : جرير بن عبد الحميد از اعمش از خيثمه نقل كرده كه مىگويد : ماجراى قتل مالك بن نويره نزد عمر مطرح گرديد ، عمر گفت : به خدا سوگند خالد بن وليد مالك را كشت در حالى كه وى مسلمان بود ( نه مرتدّ آنچنان كه خالد ادّعا كرده بود ) . و من دربارهء منصرف ساختن ابو بكر از تصميم قتل مالك بسيار با او گفتگو نمودم ولى او نپذيرفت . و همچنين دربارهء حكم قتل مانعين زكات وقتى كه احساس كردم شيطان بر او چيره گشته و كوشش من در او بىفايده است ، به علت ترس و يأسى كه از او داشتم سكوت نمودم ، و اتفاقا يك روز كه در اين خصوص صحبت زيادى با او كردم برگشت و به من گفت : گويا تو بر اهل كفر و