مرتدين از اسلام مهربان و دلسوز هستى . و من پاسخى به او ندادم ، ولى مىدانم آن كس كه خون آنان را مباح نموده نسبت به اهل كفر دلسوزتر است « 1 » .
( 1 ) مؤلف : آنجا كه عمر گفته : « و نيز دربارهء قتال با مانعين زكات » مقصود او همان كسانى بودهاند كه زكات خود را به ابو بكر نمىدادند ، نه اين كه منكر اصل وجوب زكات باشند ، بلكه مىگفتند : ما زكات مالمان را مانند زمان رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - در ميان فقرا و مستمندان محلّ خودمان صرف مىنمائيم ، و ابو بكر از آنان نپذيرفته و مىگفت : حتى اگر از پرداخت اندكى از زكات خود به من هم خوددارى كنند با آنان خواهم جنگيد .
مقصود عمر از اين جمله كه دربارهء ابو بكر گفته : « و هنگامى كه ديدم شيطان نفس بر او چيره گشته . . . » اشاره به همان چيزى است كه ابو بكر دربارهء خودش مىگفت : چنانچه از طرق عامه نقل شده كه ابو بكر در خطبهاى به مردم گفت : اى مردم ! من والى و زمامدار شما شدهام . حال آن كه هيچ گونه امتياز و برترى بر شما ندارم ، هان ! كه مرا شيطانى است همراه ، پس هرگاه مرا خشمگين يافتيد از من بپرهيزيد « 2 » .
مؤلف : جا دارد به عمر گفته شود كه تو خودت در مقام بيان عدم لياقت زبير براى تصدى خلافت به او گفتى : « تو يك روز انسان و روز ديگر شيطانى ، پس اگر تو خليفهء مسلمين باشى ، آن روز كه خوى شيطانى بر تو غلبه كرده چه كسى امام و رهبر اين مردم خواهد بود » . بنابراين ، تو چگونه با ابو بكر بيعت نموده و او را به عنوان خليفه مسلمين برگزيدهاى ، با اين كه ابو بكر خودش اعتراف نموده كه داراى چنان حالتى است و تو خودت نيز به وجود چنين حالتى در او اذعان نمودهاى ، يكى در مورد حكم قتل مانعين زكات و ديگرى در مورد تأييد و امضاى عمل خالد بن وليد در كشتن مالك بن نويره و . . .
هامش
( 1 ) - ايضاح ، فضل بن شاذان ، ص 133 .
( 2 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 8 .