بهتر است . مغيره از اين سخن جوان برآشفت و با زانو به بينى او حملهور شده بينى او را شكست . موقعى كه انصار از اين جريان باخبر شدند تصميم گرفتند از مغيره قصاص بگيرند ابو بكر وقتى ماجرا را شنيد براى مردم خطبه خواند و گفت : چه خيال كردهاند كسانى كه مىپندارند من براى آنان از مغيره قصاص خواهم گرفت ! به خدا سوگند اين كه آنان را از وطنشان بيرون كنم بر من آسانترست تا براى آنان از مغيره قصاص بگيرم .
و بلكه حمايت ابو بكر از مغيره بيش از عمر بوده ؛ زيرا در همين قضيه عمر از ابو بكر خواست تا از مغيره قصاص بگيرد ولى او نپذيرفت .
82 - ابو بكر و فرمان قتل امير المؤمنين ( ع ) !
( 1 ) در « ايضاح » فضل آمده : سفيان بن عيينه و حسن بن صالح و ابو بكر بن عياش و شريك بن عبد اللّه و جمعى ديگر از فقهاى عامه روايت كردهاند كه : ابو بكر به خالد بن وليد گفت : آنگاه كه من از نماز صبح فارغ شدم گردن على را بزن ، و چون نماز صبح را با مردم بجاى آورد در آخر نماز از آن فرمان خود پشيمان شده در فكر فرو رفت و بدون اين كه سلام نماز را بگويد متفكر و حيران به قدرى در جاى خود ساكت نشست كه نزديك بود آفتاب طلوع كند ، و آنگاه سه بار گفت : « اى خالد ! آنچه كه به تو دستور داده بودم انجام مده » و سپس سلام داد . و على - عليه السلام - آن روز در كنار خالد نماز مىخواند ، در اين هنگام حضرت به خالد رو كرده در حالى كه خالد شمشيرش را در زير پيراهنش پنهان كرده بود به او فرمود : آيا آن كار را انجام مىدادى ؟
خالد : بله به خدا سوگند شمشير را بر سر تو فرود مىآوردم .
على - عليه السلام - : دروغ گفتى و فرومايه شدى ، تو كوچكتر از آنى كه بتوانى چنين كارى را انجام دهى ، سوگند به خدايى كه دانه را شكافته و موجودات را آفريده اگر نبود اينكه آنچه كه از قلم تقدير الهى گذشته ، واقع خواهد شد ، به تو نشان مىدادم كه كداميك از دو گروه ( مؤمن و كافر ) روزگارش بدتر و سپاهش