مرد پاسخ داد : اين كه گفتم سخنى بود كه مردم دربارهء او مىگفتند ! « 1 »
و نيز ابن ابى الحديد نقل كرده كه حسن بن على - عليهما السلام - در مجلس معاويه به مغيره گفت : تو كسى هستى كه از رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - پرسيدى آيا جايز است مردى به زنى كه قصد ازدواج با او را دارد نگاه كند ، پس رسول خدا به تو فرمود : بله ، جايز است امّا در صورتى كه قصد زنا نداشته باشد ، و اين تعريض به تو بود ، زيرا رسول خدا مىدانست كه تو زناكارى . « 2 »
و دليل ديگر بر اين كه ، عمر در اين قضيه از مغيره حمايت نموده بخاطر تشكر از خدمات گذشتهء او و اميد به آيندهاش ، اين كه پس از وقوع اين ماجرا و انتشار آن در شهر بصره و نقل و گفتگوهاى مردم در آن باره ، او را از امارت بصره معزول نموده و ليكن امير كوفه گردانيد ، در واقع اين ترفيعى بود براى او ؛ زيرا كوفه در آن زمان مهمتر از بصره بوده ، بطورى كه اين برخورد عمر با او ضرب المثل شد . چنانچه ابن قتيبه در « عيون » آورده : محمد بن سيرين گفته : مردم به يكديگر مىگفتند :
« غضب اللّه عليك كما غضب امير المؤمنين على المغيره ، عزله عن البصره و استعمله على الكوفه » .
« خدا تو را غضب كند آن گونه كه خليفه بر مغيره غضب نمود ، او را از امارت بصره عزل ، و بر كوفه گمارد » .
و البته اين گونه جانبدارى از مغيره اختصاص به عمر نداشته ، ابو بكر نيز در اين جهت با او شريك بوده است چنانچه در « ايضاح » آمده : اسبى به رسم هديه براى ابو بكر آورده بودند ، ابو بكر به حاضران گفت : كجاست اسب سوار ماهرى كه اين اسب را به او ببخشم ؟
جوانى از انصار گفت : من .
ابو بكر به جوان اعتنايى ننموده او را توهين كرد .
جوان انصارى به ابو بكر گفت : به خدا سوگند اسب سوارى من از تو و پدرت هم
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 163 . اغانى ، ج 14 ، ص 322 .
( 2 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ج 2 ، ص 104 .