خواهم كرد » « 1 » .
( 1 ) و نقل شده كه ابو بكره پس از آن كه حدّ افتراء بر او جارى شده بود ، مىگفت :
گواهى مىدهم كه مغيره چنين و چنان كرده است ، پس عمر تصميم گرفت كه دوباره به او حدّ زند ، امير المؤمنين به عمر فرمود : اگر ابو بكره را تازيانه بزنى من هم يار تو ( مغيره ) را سنگسار خواهم نمود ، و بدين وسيله او را از تصميمش منصرف كرد .
و اما فرمايش حضرت امام حسن - عليه السلام - در اين باره ابن ابى الحديد آورده :
كه امام حسن در مجلس معاويه به مغيره فرمود : « حقا كه حدّ خدا دربارهء تو قطعى و ثابت بوده و عمر حقى را از تو بر طرف نموده كه خداوند از او سؤال و بازخواست خواهد نمود » « 2 » .
و گناه ديگر عمر در اين قضيه اين كه ابو بكره را از ساير شهود شديدتر تازيانه زده است ، با اين كه در حدّ قذف دستور به تشديد نيامده است . چنانچه در « اغانى » آمده پس از آن كه عمر ابو بكره را تازيانه زد ، او بسيار ضعيف و ناتوان شده بود كه مادرش گفت : گوسفندى را ذبح نموده و پوست آن را بر كمر خود ببندد .
راوى خبر ، ابراهيم از پدرش نقل كرده كه مىگفت : اين بيمارى و نقاهت ابو بكره علتى نداشت جز ضربات شديدى كه به او رسيده بود « 3 » .
و نيز آورده : كه عمر پس از آن ماجرا ابو بكره را توبه داد ، ابو بكره به عمر گفت :
مرا توبه مىدهى تا در آينده گواهيم را بپذيرى ؟
عمر : آرى .
ابو بكره ، ولى من تا زنده هستم بين هيچ دو نفرى گواهى نخواهم داد . و از آن پس هرگاه او را براى اداى شهادتى مىخواندند مىگفت : از ديگرى بخواهيد ، چرا
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 162 .
( 2 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد .
( 3 ) - مستدرك ، حاكم نيشابورى ، ج 3 ، ص 448 .