كه زياد شهادت مرا فاسد و تباه نموده است « 1 » .
و اينها همه دالّ بر اين است كه ابو بكره در شهادتش صادق بوده و زياد با القاء و تلقين عمر ، قضيه را لوث كرده است ، و گرنه ابو بكره با اين كه مرد به ظاهر آراستهاى بوده بر آن گفتار خود ثابت نمىماند زيرا خداى تعالى فرموده : «
فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَداءِ فَأُولئِكَ عِنْدَ اللَّهِ هُمُ الْكاذِبُونَ
؛ « 2 » پس اگر شاهد نياورند ، آنان نزد خدا مردمى دروغگويند » .
حال آن كه ابو بكره بنا به نقل ابو الفرج در « اغانى » تا آخر بر آن گفتار خود ثابت و پابرجا بوده است .
( 1 ) مؤلف : چگونه عمر گاهى زن آبستنى را با تهديد وادار به اقرار به زنا نموده و به سنگساريش فرمان مىدهد - چنانچه در بخش اول گذشت - و گاهى هم شاهدى را از اداى شهادتش دربارهء مرد منافقى كه در زمان جاهليت و پس از اسلام معروف به فحشا بوده جلوگيرى مىكند ؟ !
چنانچه مدائنى روايت نموده كه مغيره زناكارترين مردم در جاهليت بوده ، و پس از اسلامش نيز آن را داشته تا اين كه در ايام ولايتش بر بصره آشكارا و برملا گرديده است « 3 »
ابو الفرج در « اغانى » آورده : روزى مغيره - زمانى كه فرماندار كوفه بود - در بيرون كوفه و نجف گردش مىكرد ، پس به مردى ناشناس رسيد كه هيچ كدام ديگرى را نمىشناخت . . . مغيره به مرد ناشناس گفت : دربارهء امير خود مغيره چه مىگويى ؟
گفت : اعورى زناكار است . در اين هنگام هيثم بن اسود به آن مرد گفت : خدا دهانت را بشكند اين شخص ، امير كوفه ، مغيره است .
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 162 .
( 2 ) - سورهء نور ، آيهء 13 .
( 3 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 163 .