كه در ظاهر خودت را مىنمايانى .
( 1 ) و مغيره همان كسى است كه معاويه را به استخلاف فرزند پليدش يزيد كه زمامدارى او نابودى امت اسلام را دربرداشت ترغيب و تشويق نمود ، آن هنگام كه معاويه خواست مغيره را به علت پيريش از كار بر كنار كند . و او كسى است كه معاويه را بر خلاف مقررات شرع وادار به استلحاق زياد نمود - او را فرزند ابو سفيان و برادر خود دانست - « 1 » ؛ زيرا زياد از زناى پدر معاويه ( ابو سفيان ) با مادر زياد متولد شده بود ، به انگيزهء سپاسگزارى از بر طرف نمودن حكم رجم كه زياد دربارهء او انجام داده بود . و جنايات و تبهكاريهاى مغيره از اشعث بن قيس - كه ابو بكر به هنگام مرگ آرزو مىكرد : اى كاش ! موقعى كه او را اسير به نزد او آورده بودند ، وى را كشته بود و زندهاش نمىگذاشت - فزونتر بوده ؛ زيرا مغيره در تمام فتنهگريها و ستمكاريهاى زمان خود به نحوى دست داشته و به آنها كمك نموده است .
بنابراين ، چگونه عمر او را از مهاجرين دانسته ، آن هم از مهاجرين اوليه ؛ زيرا قبلا گذشت كه عمر به ابن عباس گفته بود كه : « مهاجرين اوليه نگذاشتند خلافت به يار شما ( امير المؤمنين ) برسد » و مغيره از پرنقشترين آنان در اين باره بوده ؛ زيرا او نخستين كسى بوده كه آنان را به اين فكر انداخته است .
چنانچه ابن ابى الحديد از « سقيفه » جوهرى از ابو زيد نقل كرده كه مىگويد :
مغيره از كنار ابو بكر و عمر مىگذشت در حالى كه آنان بر در خانهء رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - نشسته بودند و آن وجود مبارك تازه از دنيا رحلت نموده بود ، مغيره به آنان گفت : اينجا چه كار مىكنيد ؟
گفتند : منتظر اين مرد ( امير المؤمنين ) هستيم تا از خانه بيرون آمده با او بيعت كنيم .
مغيره به آنان گفت : خلافت را در ميان قريش گسترش دهيد تا توسعه يابد . پس آنان برخاسته و به سقيفه بنى ساعده رفتند .
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 4 ، ص 68 .