زبير در پاسخ عمر چند بار اين گفتار وى را با لحن مسخرهآميزى تكرار نمود - اداى او را درآورد - و به عمر اعتراض كرد و گفت : آيا براى ما ، دربان مىگذارى ، به خدا سوگند نه رسول خدا و نه ابو بكر - پيش از تو - نسبت به من چنين نكردهاند .
پس عمر مانند عذر خواهنده به او گفت : من در آن موقع كار خصوصى داشتم . اسلم مىگويد : وقتى كه ديدم عمر از او عذرخواهى مىكند مأيوس شدم از اين كه حقّم را از او بگيرد ، و زبير هم از نزد او خارج شد ، در اين موقع عمر به من رو كرد و به منظور دلدارى من گفت : اين شخص زبير بود و تو سوابق و آثار او را مىدانى پس من هم گفتم حق من حق شماست ، هر چه كنيد من قبول دارم « 1 » .
مؤلف : چه شد آن عدالت عمر كه خواست از « جبلة بن ايهم » - كه قبلا از پادشاهان روم بود - بخاطر يك سيلى كه در مطاف به مردى زده بود قصاص بگيرد ، كه به ارتداد او منجر گرديده به روم رفت ، و چه شد آن شدّت تعصّبش در اجراى احكام الهى كه پسر خودش را بخاطر يك گناه دو بار حدّ زد كه منجر به مرگ او گرديد ، و در اينجا اين گونه مداهنه و سازشكارى او با زبير چه معنى دارد ؟ !
81 - حمايت عمر از مغيره
( 1 ) ابو الفرج در « اغانى » از ابو زيد عمر بن شبه نقل كرده كه مىگويد : عمر - در صورت ظاهر - به منظور تحقيق و بررسى ماجراى زناى مغيرة بن شعبه تشكيل جلسه داد ، مغيره و شهود بر زناى وى را به نزد خود فراخواند ، در اين جلسه سه نفر از شهود به نامهاى ابو بكره ، نافع ، شبل بن معبد بطور صريح و كامل بر زناى مغيره گواهى دادند . . . در اين موقع « زياد » براى اداى شهادت از دور نمايان گرديد عمر چون نگاهش به او افتاد ، گفت : كسى را مىبينم كه هرگز خداوند مسلمان مهاجرى را بر زبان او خوار نخواهد كرد ، پس زياد - به اشارهء عمر - به گونهاى گواهى داد كه عمر آن را ناقص دانست ، در اين هنگام عمر تكبير گفت و به مغيره گفت : برخيز ! و بر
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 105 ذيل خطبهء : « للّه بلاد فلان » .