ابو بكر به ما پيشنهاد بيعت را نموده بود به ديگرى عدول نمىكرديم ، و همچنين موقعى كه امير المؤمنين - عليه السلام - با آنان محاجّه نمود به آن حضرت گفتند : اگر ما سخنان شما را پيش از آن كه با ابو بكر بيعت كنيم شنيده بوديم هرگز با ديگرى بيعت نمىكرديم ! .
و اما اين كه عمر گفته : « همانا دنياى تو به منزلهء سايه توست . . . » تعجبآور است ؛ زيرا اگر طبق اظهارات او دنيا بسان سايهاى است پس چرا خودش بخاطر آن به رسول خدا نسبت هجر داد و از وصيت كردن آن حضرت جلوگيرى كرد ؟ و چرا خواست كسى را بكشد كه به منزلهء نفس رسول اللّه بود - در صورتى كه با او بيعت ننمايد - و نيز حكم قتل او را صادر نمود - در صورتى كه از دستور شوراء اطاعت نكند .
70 - پاسخ كوبنده
( 1 ) ابن ابى الحديد از « موفقيات » زبير بن به كار از ابن عباس نقل كرده كه مىگويد : به قصد ديدار با عمر بيرون رفتم - تا اين كه مىگويد - عمر به من گفت :
چرا براى خواستگارى به نزد پسر عمّت - على - نمىروى ؟
ابن عباس : تو پيش از من نرفتهاى ؟
عمر : يكى ديگر از دخترانش را .
ابن عباس : او براى پسر برادرش مىباشد .
و آنگاه عمر گفت : اى ابن عباس ! مىترسم اگر يار تو - على - خليفه شود او را عجب گرفته از راه منحرف گردد و اى كاش ! كه من وضع و سرنوشت شما را پس از خودم مىديدم .
ابن عباس : ولى يار ما آن چنان كه خودت نيز مىدانى هيچگاه نه حكم خدا را تغيير داده ، و نه تبديل نموده و نه به هنگام مصاحبتش با رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - او را به خشم آورده است .
ابن عباس مىگويد : در اينجا عمر كلام مرا قطع نموده گفت : و نه آنگاه كه خواست دختر ابو جهل را بر فاطمه خواستگارى كند .