بيعت مىگرفتند . من از مشاهدهء اين حالت بسيار اندوهگين شده شتابان خود را به بنى هاشم رساندم در حالى كه در بسته بود . محكم در را زدم و گفتم : مردم با ابو بكر بيعت كردند ، پس ابن عباس بر آنان نفرين كرد و گفت : تا ابد خير نبينيد من به شما دستورى دادم ولى اعتناء نكرديد . پس با شدّت ناراحتى و حزنى كه داشتم درنگ كردم ، و در همان شب مقداد ، سلمان ، ابو ذر ، عبادة بن صامت ، ابو الهيثم بن تيهان ، حذيفه و عمار را ديدم كه تصميم گرفته بودند خلافت را در ميان شورايى از مهاجرين برگردانند ، اين خبر به ابو بكر و عمر رسيد پس به نزد ابو عبيده و مغيرة بن شعبه رفته از آنان كمك فكرى و چارهانديشى خواستند . مغيره به آنان گفت : صلاح در اين است كه عباس را ببينيد و براى او و فرزندانش بهره و نصيبى در خلافت قرار دهيد تا از ناحيهء على بن أبي طالب آسوده خاطر باشيد « 1 » . . .
( 1 ) « نظّام » كه از مشايخ معتزله و استاد جاحظ است آورده كه : « رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - در موارد متعددى بر خلافت على - كرم اللّه وجهه - تصريح نموده به گونهاى كه براى كسى نقطهء ابهامى باقى نمانده ولى عمر آن را كتمان نموده و هم او بوده كه در سقيفه از حاضران براى ابو بكر بيعت گرفته است » .
وانگهى ، چگونه عمر مىگويد : « تا اين كه عرب به صحت رأى مهاجرين اوليه پى ببرد كه با خلافت او - امير المؤمنين - مخالف بودند » با اين كه طلحه و زبير كه به اعتقاد آنان از معروفترين و باسابقهترين آنان بودهاند ، در ابتدا با خلافت امير المؤمنين - عليه السلام - مخالفتى نداشتهاند ؛ زيرا خلافى نيست در اين كه زبير با امير المؤمنين و در زمرهء بنى هاشم بوده تا زمانى كه پسر او از اسماء دختر ابو بكر بزرگ شده است ، و هنگامى كه خواستند به زور از او براى ابو بكر بيعت بگيرند شمشير كشيد ، پس عمر شمشير را از دستش گرفت و آن را به ديوار زد و گفت :
بگيريد اين كلب را .
و اما طلحه ، با اين كه پسر عموى ابو بكر بوده ولى در جريان خلافت او نقشى
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 73 .