تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
نداشته است ، چنانچه در « عقد الفريد » آمده : وقتى كه عثمان خواست وصيت‌نامهء ابو بكر را بخواند طلحه به او گفت : بخوان آن را و لو آن كه اسم عمر در آن باشد ، پس عمر به طلحه گفت : اين را از كجا دانستى ؟ گفت : از اين كه تو ديروز او را به خلافت رساندى و او امروز تو را ! و در شرح ابن ابى الحديد آمده : عمر تنها كسى بوده كه بيعت با ابو بكر را محكم و مخالفين را سركوب نموده است . و در اين رابطه شمشير زبير را شكسته ، و بر سينهء مقداد كوفته ، و در سقيفه سعد بن عباده را زير لگد گرفته و گفته بكشيد سعد را ، خدا او را بكشد ، و بينى حباب بن منذر را مجروح نموده به علت اين كه در سقيفه گفته بود : « انا جذيلها المحكك ، و عذيقها المرجّب ؛ منم محلّ اعتماد در قضيه خلافت » . و نيز گروهى از بنى هاشم را كه به خانهء فاطمه - عليها السلام - پناه برده بودند تهديد نموده آنان را از خانه خارج ساخت ، و بالأخره اگر كوششهاى او براى ابو بكر نبود هيچ كارى براى او از پيش نمىرفت « 1 » و اما اين كه عمر گفته : « حرص به دنيا حرام است » ، اين گفتار وى شگفت‌انگيز است ؛ آيا او حريص بر رياست است كه جنازهء پيامبرش را بدون تجهيز روى زمين گذاشته و بخاطر كسب سلطنت ، - بدون داشتن استحقاق آن - با مردم به منازعه برخاسته و . . . يا آن كس كه با داشتن اهليت و استحقاق آن به جهت نصّ رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - بر آن ، و همچنين قرابت او با رسول اللّه ، و دارا بودن تمام صفات كماليه انسانى از علم و غيره و با اين همه از آن دست كشيده و به دنبال تجهيز و كفن و دفن پيكر مطهر رسول خدا رفته ، و پس از آن نيز به جمع‌آورى قرآن همت گمارده و اصلا در سقيفه حاضر نشده و قطعا اگر حاضر مىشد هرگز كار به نفع ديگران پايان نمىپذيرفت . چنانچه انصار به حضرت فاطمه - عليها السلام - گفتند : اگر پسر عمت پيش از
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 58 .