السلام - را شكستند ، و در نتيجه براى بنى اميه به سركردگى و زعامت معاويه يگانه منافق و مزوّر تاريخ كه تا كنون دوّمى برايش نيافتهايم ، از آن زمان پايگاهى نيرومند و حكومتى استوار در شام فراهم گرديد ، و پس از آن بهانه قتل عثمان پسر عموى آنان نيز بر آن اضافه گرديد .
و اين كه عمر گفته : « تا اين كه عرب به صحت رأى مهاجرين اوليه كه او - امير المؤمنين - را از خلافت بازداشتهاند پى ببرد » جا داشت كه عمر اين جمله را نيز اضافه مىكرد : « و تا اين كه عرب به اشتباه رسول خدا نيز پى ببرد » ، چرا كه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - از آغاز بعثت در « يوم الإنذار » تا به هنگام وفاتش همواره امير المؤمنين را به عنوان وصىّ و جانشين خود به مردم معرفى مىنمود .
و نيز بايد به او گفت : تمام مردم از عرب و عجم ، آنان كه مكابر و كودن نيستند ، مىدانند كه تنها منافقين بودند كه به وسيلهء تو و ابو بكر امير المؤمنين را از تصدّى خلافت بازداشتند ، و اما مسلمانان واقعى و مهاجرين اوليه كه عبارت بودهاند از : سلمان ، ابو ذر ، مقداد ، عمار ، حذيفه و نظائر آنان ، آنها تصميم گرفتند كه بيعت با ابو بكر را نقض كرده ولى نتوانستند .
( 1 ) چنانچه ابن ابى الحديد از براء بن عازب نقل كرده كه مىگويد : من همواره دوستدار و علاقهمند به بنى هاشم بودم تا اين كه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - از دنيا رحلت نمود و من در آن حال مىترسيدم كه قريش با اجتماع و تبانى خلافت را از بنى هاشم بگيرند ، پس در اثر شدّت اندوهى كه بخاطر وفات رسول خدا داشتم ، حيرتزده گاهى به نزد بنى هاشم مىرفتم در حالى كه آنان در ميان حجرهء رسول خدا در كنار جسد پاك آن حضرت مجتمع بوده و زمانى هم به نزد قريش رفته مراقب اعمال و حركات سران آنان بودم پس در اين اثناء عمر و ابو بكر را نديدم ، كسى گفت : آنان در سقيفهء بنى ساعده اجتماع كردهاند . ناگهان ديگرى خبر آورد كه با ابو بكر بيعت كردند ، و پس از اندك زمانى ابو بكر را ديدم مىآيد در حالى كه عمر و ابو عبيده و گروهى ديگر از اهل سقيفه همراه او بودند و همگى آنان « ازار » صنعايى به كمر بسته به هر كس كه مىرسيدند به زور يا رضا ، از او براى ابو بكر
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 408
مساهمون: الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري )
ص٤٠٨