نظريهء مهاجرين اوليه كه با خلافت او مخالف بودند پى خواهند برد ، و اى كاش ! من هم در آن هنگام زنده بودم و آن روز شما را مىديدم ، حقا كه حرص به دنيا حرام ، و مثل دنيا همچون سايهء توست كه هر چه به آن نزديكتر شوى از تو دور تر مىگردد « 1 » .
( 1 ) مؤلف : سبحان اللّه ! چگونه مىشود كه عمر كسى را كه خداوند بر عصمت و طهارت او گواهى داده و او را نفس پيامبرش دانسته گاهى به عجب ، و زمانى به ريا متهم مىسازد ، با اين كه خداوند به جز بر عصمت او بطور عموم ، بر اخلاص او خصوصا ، و همچنين تواضع او گواهى داده كه مىفرمايد :
«
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً
» « 2 » .
« . . . و بر دوستى خدا به فقير و اسير و يتيم طعام مىدهند و گويند : ما فقط براى رضاى خدا به شما طعام مىدهيم و از شما هيچ پاداش و سپاسى نمىخواهيم . . . » .
و پيش از اين گذشت احتجاج مأمون به اين آيهء شريفه بر اثبات افضليت آن حضرت عليه السلام . و چه زيبا ابن عباس از اين سخن عمر پاسخ گفته كه : « او - امير المؤمنين - چه هدفى از اين كارش مىتوانسته داشته باشد در حالى كه رسول خدا او را براى خلافت به مردم معرفى نموده ولى تو مانع گشتهاى » .
امّا چه سود كه اهل دنيا همواره روگردان از حقيقتند ، همچنان كه ابن عباس از گفتار ديگر وى كه گفته : « عرب او - على - را خردسال مىشمرد » نيز به خوبى پاسخ داده كه اهل عقل و درايت همواره از ابتداى ظهور اسلام او - امير المؤمنين - را مردى كامل و بزرگ مىدانستهاند ، و مفهوم اين سخن اين است كه تو از جملهء آنان نيستى . كما اين كه مفهوم پاسخ اولش اين است كه تو پيشبينىها و تمهيدات رسول خدا را به منظور استخلاف او تغيير داده و ويران نمودهاى .
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 115 ذيل خطبهء « للّه بلاد فلان » .
( 2 ) - سورهء دهر ، آيهء 8 و 9 .