آنان به على - عليه السلام - اشاره نموده و گفتند : اين پسر عم رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - و داناترين مردم و . . . تا اين كه مىگويد على آئين اسلام را بر او عرضه نموده و به دست آن حضرت مسلمان گرديد ، و آنگاه او را به نزد ابو بكر بردند . . .
69 - تهمت و افترا
( 1 ) و نيز ابن ابى الحديد از ابن عباس نقل كرده كه مىگويد : روزى به نزد عمر رفتم ، عمر به من گفت : اى ابن عباس ! اين مرد چنان در انجام عبادات خود را به رنج و تعب انداخته - آن هم به خاطر رياء - كه ضعيف و لاغر شده است .
ابن عباس : مقصودت كيست ؟
عمر : پسر عمّت ( على ) .
ابن عباس : انگيزه و هدفش از اين رياكارى چيست ؟
عمر : جلب توجه مردم نسبت به خود و بدست آوردن خلافت .
ابن عباس : ولى در جايى كه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - بطور صريح و آشكار او را به عنوان خليفهء پس از خود به مردم معرفى نموده و تو مانع گشتهاى ، ديگر اين كار او كه تو ادّعا مىكنى چه سودى برايش خواهد داشت ؟
عمر : درست است كه رسول خدا او را معرفى نموده ولى او در آن موقع جوانى نورس بوده و عرب او را كوچك مىشمرده و اما حال به حدّ كمال رسيده ، آيا نمىدانى كه خداوند هيچ پيغمبرى را به نبوت برنگزيده مگر پس از اتمام چهل سال او .
ابن عباس : ولى همهء بزرگان و اهل نظر از همان ابتداى ظهور اسلام او را فردى كامل مىدانستهاند و ليكن محروم و محدود .
عمر : البته او - على - پس از فراز و نشيبها و وقوع حوادثى سرانجام به خلافت خواهد رسيد ، ولى گامهايش در آن مىلغزد و از ادارهء آن عاجز مىماند . و تو اى ابن عباس ! در آينده شاهد اين جريانات خواهى بود و در آن موقع است كه عرب نيز به صحت