تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
و مرتكب جناياتى شده كه روى تاريخ را سياه نموده است ، ولى مالك بن نويره را به بهانه‌اى واهى سرمىبرند و نام او را از ليس صحابهء رسول خدا حذف مىكنند ؛ چنان كه ابو عمرو بن منده ، و ابو نعيم و قبل از ايشان جدّ ابو عمرو و مورخينى ديگر پس از آنان هيچ كدام مالك را جزء صحابهء رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - ذكر نكرده‌اند تا اين كه نوبت به ابن اثير رسيده و او با اين كه ناصبى است ، در كتاب « اسد الغابه » مالك را در زمرهء صحابهء رسول خدا آورده و از مورخين پيش از خودش كه او را در صحابه عنوان ننموده‌اند اظهار تعجب كرده است . آرى ، كسانى كه با امير المؤمنين - عليه السلام - پس از به خلافت رسيدنش پيمان‌شكنى كرده‌اند ، افرادى نظير عايشه دختر ابو بكر و طلحه پسر عموى ابو بكر و زبير داماد ابو بكر ، و عبد اللّه و عبيد اللّه دو پسر عمر ، و سعد بن ابى وقاص يكى از اعضاى شوراى شش نفره عمر بوده‌اند ؛ و همچنين معاويه و بنى اميه كه عمر خلافت را براى آنان سياست‌گذارى نموده بود . با اين كه نقض عهد قريش با آن حضرت - و يا عرب - بنا به قول عمر ، تنها به سبب پيشى گرفتن او و ابو بكر بوده بر آن بزرگوار ، و نيز بخاطر نقشه‌اى بوده كه عمر براى به قدرت رساندن عثمان و بنى اميه طراحى نموده بود . با اينكه نبوت كه منصبى است الهى هيچ گونه ملازمه‌اى با به وجود آمدن حكومت ظاهرى ندارد ، چه رسد به وصايت ( به اين معنى كه اگر حكومت ظاهرى نبود نبوّت هم از بين برود ) ، سخن ما اين است كه چرا عمر نگذاشت رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - در وصيتش به اسم امير المؤمنين - عليه السلام - تصريح كند تا از اين راه حجت بر مردم تمام شود و لو اين كه تمام عرب و عجم و قريش و غير قريش هم با او پيمان‌شكنى كنند ، و در نتيجه سرنوشت مسلمانان پس از وفات رسول خدا همانند زمان حيات آن حضرت در مكه باشد ، و مانند سرنوشت بسيارى از انبياى الهى و اوصياى آنان كه پيوسته مظلوم و مقهور ستمگران و زورگويان زمان خود بوده‌اند . و البته آنان تنها حكومت ظاهرى را از امير المؤمنين گرفتند ، و گرنه منصب