بود ) ، و محمد بن ابى حذيفه عبشمى و هاشم بن عتبه زهرى ، و در خبر آمده : و مردى ديگر .
( 1 ) و اگر اين گفتار عمر صحيح باشد كه اتفاق قريش شرط صحت خلافت است ، پس قول خودشان به امامت آن حضرت پس از قتل عثمان و بيعت مردم با او نيز باطل خواهد بود ؛ زيرا بنا بر آنچه كه نقل شد در آن موقع نيز قريش به آن حضرت ايمان نياورده بلكه ، قبلهگاهشان معاويه بود .
و اما اين كه عمر گفته : « اگر او - امير المؤمنين - خليفه شود عرب از گوشه و كنار با او پيمانشكنى مىكنند » ، دروغى بيش نيست ، بلكه قضيه برعكس بوده و چنانچه آن حضرت - عليه السلام - عهدهدار خلافت مىشد عرب بطور عموم از او پيروى مىكردند ؛ زيرا از خاندان پيامبرشان بود . و عرب با ابو بكر پيمانشكنى كرده آن هنگام كه دريافتند كه خلافت در محل واقعيش قرار نگرفته است . چنانچه اعثم كوفى در تاريخش نقل كرده كه پيمانشكنان با ابو بكر به اين مطلب تصريح مىنمودند ، و ابو بكر آنان را مرتدّ ناميده به قتل و حرق و اسارت محكوم مىكرد .
قدر مسلّم از مرتدّين كسانى بودند كه دعوى پيامبرى نموده بودند ، مانند : مسيلمهء كذاب و اسود عنسى و طليحه . و از جمله كسانى كه عامل ابو بكر ( خالد بن وليد ) او را به بهانهء ارتداد محكوم به قتل نمود مالك بن نويره بود كه قطعا فردى مسلمان بود ، و عمر نيز اسلام او را قبول داشت و بدين جهت از ابو بكر خواست تا از قاتل او قصاص بگيرد ولى ابو بكر نپذيرفت ، و تنها جرمش بنا به ادّعاى خالد اين بود كه در گفتگويش با خالد از ابو بكر به عنوان « صاحبك ؛ يار تو » تعبير كرده بود .
« سبحان اللّه » از اين عصبيت ، آنان طلحه و زبير و عايشه را كه به جنگ با امير المؤمنين - عليه السلام - كه به نص آيات قرآن همچون رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - بوده و در خبر مستفيض ، پيامبر به او فرموده : « حربك حربى ؛ محاربهء با تو محاربهء با من است » رفته كافر نمىشمرند ، بلكه براى آنان درجات و مقامات قائلند ، و همچنين نسبت به معاويه با اين كه رسول خدا در موارد زيادى او را لعن كرده و نيز او به مقاتله با امير المؤمنين برخاسته و سبّ بر آن حضرت را رواج داده
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 402
مساهمون: الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري )
ص٤٠٢