از من گمراه نشويد ، و عمر مىگويد : من نگذاشتم تا مبادا با نوشتار رسول خدا به اسلام صدمهاى وارد شود و يا فتنهاى پديد آيد . . . ولى قسم به خدا كه انگيزهء ممانعت آنان به جهت دلسوزى براى اسلام نبوده بلكه بخاطر مسائلى ديگر . . . چه آن كه بيانات و تصريحات رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - در غدير خم راجع به اين موضوع و همچنين قبل و بعد از آن مطالبى بوده شفاهى و گذرا ، و آنان مىتوانستهاند كه آن موارد را انكار و شاهدان عينى را از اداى شهادت ارعاب و جلوگيرى نمايند .
امّا از جائى كه نوشتن وصيت امرى ثابت و پايدار و سندى قطعى بوده و در آينده مجالى براى انكار و يا تشكيك در آن نمىگذاشته ، چارهاى جز اين نديدهاند كه اساسا از نوشتن آن جلوگيرى كنند .
( 1 ) و اين كه عمر گفته : « سوگند به خدا كه قريش بر خلافت او - امير المؤمنين - اتفاق نمىكردند » در پاسخش بايد گفت كه : قريش نسبت به شخص رسول اللّه نيز مطيع و تسليم نبودهاند ، تا زمانى كه آن حضرت مكّه را فتح نموده كه در آن موقع مجبور به تسليم شدهاند ، و آن وقت هم واقعا اسلام نياورده ، بلكه در ظاهر اظهار اسلام نموده و كفر خود را پنهان نموده و پس از رحلت آن حضرت با گرويدن به اين و آن كفر درونى خود را آشكار ساختند ، و بارها امير المؤمنين - عليه السلام - قريش را مورد لعن و نفرين قرار داده مىفرمود : « اجمعوا على حربى كاجماعهم على حرب رسول اللّه ؛ قريش بر محاربهء با من اتفاق نمودند ، آن گونه كه بر محاربه با رسول خدا اتفاق نمودند » .
و قريش پس از بيعت نمودن مردم با آن حضرت - عليه السلام - ( بعد از قتل عثمان ) نيز به او نگرويده و از او اطاعت ننموده بلكه به معاويه پيوستند ، بطورى كه در جنگ صفين سيزده قبيله از قريش با معاويه بود ، و تنها پنج نفر از آنان با امير المؤمنين - عليه السلام - بودند كه عبارتند از : محمد بن ابى بكر از طائفهء « تيم » قريش بخاطر پاكدامنى و نجابتى كه از طرف مادرش اسماء بنت عميس داشت ، و هم اين كه ربيبهء آن حضرت بود ، و جعدة بن هبيره از قبيلهء مخزوم قريش به علت اين كه خواهرزاده آن حضرت - عليه السلام - بود . ( پسر امّ هانى خواهر آن حضرت
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 401
مساهمون: الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري )
ص٤٠١