تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
عليه و آله - رفته باشد و يا اين كه دوست داشته اهل بيت و ذريهء خود را مستأصل گرداند ، پس چه شد آن شدّت علاقه و محبتى كه به جگرگوشه‌اش فاطمهء زهرا - عليها السلام - داشته ، آيا مىگويى كه او را مانند يك فرد عادى رها نموده ، و على را نيز به همين وضع كه بر بالاى سرش هزاران شمشير به انتقام خون عزيزان كشيده باشد . . . ؟ ! « 1 » بازمىگرديم به روايت عنوان بحث ، آنجا كه عمر گفته : « رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - همواره راجع به تصريح به اين موضوع منتظر فرصتى بود تا اين كه در بيمارى وفاتش خواست بصراحت از او - على - نام ببرد ولى من نگذاشتم » دلالت دارد بر اين كه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - همواره در صدد بيان و تصريح به اين مطلب بوده ولى از مخالفت آنان بيم داشته تا اين كه در مرض وفاتش خواسته از آن پرده بردارد ولى او - عمر - نگذاشته است . ( 1 ) و همين اقرار و اعتراف عمر بر اين موضوع كافى است در اثبات اين كه رسول خدا امير المؤمنين را جانشين خود قرار داده است ، و جلوگيرى او بر خلاف شرع ، بوده زيرا خداى تعالى فرموده : «
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ
؛ « 2 » ، ما رسول نفرستاديم مگر اين كه خلق به امر خدا اطاعت او كنند » . و نيز فرموده : «
فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً
» « 3 » . « چنين نيست ، قسم به خداى تو كه اينان به حقيقت اهل ايمان نمىشوند مگر آن كه در خصومت و نزاعشان تنها تو را حاكم كنند و آنگاه هر حكمى كنى هيچ گونه اعتراضى در دل نداشته و كاملا از دل و جان تسليم فرمان تو باشند » . و اين كه عمر گفته : « تنها انگيزهء من از آن ممانعت ، خوف وقوع فتنه بوده » ثكلى را به خنده وامىدارد ، چرا كه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - بطور صريح مىفرمايد : برايم قلم و دوات بياوريد تا برايتان دستور العملى بنويسم كه هرگز پس
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ج 2 ، ص 477 . ( 2 ) - سورهء نساء ، آيهء 64 . ( 3 ) - سورهء نساء ، آيهء 65 .