با خبر شد با اين كه به شدّت بيمار و ناتوان بود برخاست و با تكيه نمودن بر دو نفر خود را به مسجد رسانيده وى را به عقب كشانيد و خود با حالت نشسته براى مردم نماز خواند .
و اما مصاحبتش در غار هم به پيشنهاد و يا دعوت پيغمبر نبوده - بنا بر آنچه كه احمد بن حنبل نقل كرده - « 1 » بلكه به اراده و تصميم خود او بوده بدين ترتيب كه رسول خدا به تنهايى از خانه خارج شده و هنگامى كه ابو بكر اين را شنيده به دنبال آن حضرت به راه افتاده ، بدون آن كه آن وجود مبارك را مطلع سازد و همين هم سبب شده كه پاى مبارك رسول خدا مجروح گردد ؛ زيرا موقعى كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - متوجه شده كسى به دنبال او مىآيد به تصوّر اين كه دشمن است و دارد او را تعقيب مىكند ، تعجيل نموده پاى مباركش زخم برداشته بود . و در ميان غار هم پيوسته فزع و بىتابى نموده تا جايى كه رسول خدا او را نهى نموده و با اين همه آرام نگرفته بود .
و شيخ صدوق ( ره ) نيز در كتاب « عيون » « 2 » خبر محاجّهء مأمون را با علماى عامّه - با تفاوتهايى - نقل كرده ، و آورده كه آن چهل نفر كه به منظور بحث و مناظره نزد مأمون رفته بودند بعضى از آنان محدّث و بعضى ديگر متكلّم بودهاند و مأمون با هر دو دسته گفتگو نموده و آنان را محكوم ساخته است .
و قبلا يادآور شدم كه در بين نوادگان عباس گروهى متشيّع و گروهى هم شيعهء واقعى وجود داشته است ؛ از آن جمله معتضد فرزند موفق بن متوكل . سيوطى در تاريخ « خلفا » آورده : « در سال دويست و هشتاد و چهار هجرى معتضد تصميم گرفت معاويه را بر منابر نفرين كند ، وزير او عبيد اللّه وى را از شورش عامّه بر حذر داشت معتضد اعتنايى به او نكرد ، و مجموعهاى مشتمل بر فضائل على - عليه السلام - و مطاعن معاويه گردآورى نمود . قاضى يوسف نيز به معتضد هشدار داد ولى به او
هامش
( 1 ) - مسند احمد بن حنبل .
( 2 ) - عيون ، الباب الرابع و الاربعون .