امير المؤمنين - عليه السلام - : آيا بندهء خدا و برادر رسولش را مىكشيد ؟ ! . . . و آنگاه على - عليه السلام - خود را به قبر پيامبر رساند و با ناله و فرياد مىگفت : « يا بن امّ انّ القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى ؛ « 1 » ( اى جان برادر ) اى فرزند مادرم ! قوم ، مرا خوار و زبون داشتند تا آنجا كه نزديك بود مرا به قتل رسانند » .
( 1 ) و امّا راجع به اين گفتار مأمون كه به اسحاق گفته : « و لكن مقايسه كن فضائل على را با فضائل ابو بكر و عمر و عثمان » از عارفى دربارهء فضائل امير المؤمنين عليه السلام - پرسيدند ؛ گفت : چه گويم دربارهء كسى كه دشمنانش از روى كينه و حسادت ، و دوستانش بخاطر ترس بر جان خود ، فضائل و مناقبش را پوشيده نگه داشتند و از اين ميان فضائلش شرق و غرب عالم را فرا گرفت : «
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ
» « 2 » .
« كافران مىخواهند تا نور خدا را به گفتار باطل و طعن و مسخره خاموش كنند و البته خدا نور خود را هر چند كافران خوش ندارند تمام خواهد داشت » . آرى ماه بايد بدرخشد ، و مشك بوىافشانى كند .
و امّا اين كه مأمون گفته : « مقايسه كن فضائل على را با فضائل ثلثه و بقيّه عشره مبشّره » تعبير نادرستى است ؛ زيرا با مجعول بودن رواياتى كه در فضائل آنان آمده - چنانچه از خبر بعد معلوم خواهد شد - ديگر صحيح نيست گفته شود « فضائلهم ؛ فضائل آنان » به صورت اضافه ، بلكه مىبايست به مجرد نسبتى اكتفا نمود و گفت :
« فضائل لهم ؛ فضائلى منسوب به آنان » . و دربارهء چگونگى پيدايش روايات در فضائل آنان .
ابو الحسن مدائنى در كتاب « احداث » و ابن عرفه كه به « نفطويه » معروف است در تاريخش - كه بنا به گفتهء ابن ابى الحديد آن دو از مورخين بزرگ عامه هستند - نقل كردهاند كه : معاويه به تمام عمّال و فرمانداران خود نامه نوشت كه
هامش
( 1 ) - سورهء اعراف ، آيهء 149 .
( 2 ) - سورهء صف ، آيهء 8 .