نسبى و نبوّت ظاهرى ، روايتى كه قطان از عامه نقل كرده كه جبرئيل به هنگام ولادت هر كدام - از امام حسن و امام حسين ( ع ) - بر رسول خدا نازل شده و به آن حضرت عرضه داشت : همانا كه منزلت على نسبت به تو منزلت هارون است نسبت به موسى ، پس اين دو مولود را به نامهاى پسران هارون ، شبر و شبير ، نامگذارى كن ، و نيز در اين جهت كه مردم پس از رسول خدا دچار فتنه و فريب شدند همانند بنى اسرائيل پس از غيبت موسى - عليه السلام - و اين كه مردم امير المؤمنين را تنها گذاشتند همان گونه كه بنى اسرائيل هارون را .
و همچنين امير المؤمنين - عليه السلام - به نزد رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - شكايت برد بدانسان كه هارون به نزد موسى و در اين جهت كه به او سوء قصد نمودند همچنان كه بنى اسرائيل دربارهء هارون .
( 1 ) چنانچه ابن قتيبه در « خلفا » « 1 » مىنويسد : « . . . و آنگاه عمر برخاست و با گروهى به طرف خانهء فاطمه روانه گرديد تا اين كه به خانه رسيده در را كوبيدند ، و چون فاطمه - عليها السلام - از داخل خانه صداى آنان را شنيد و دانست به چه منظور بر در خانه اجتماع نمودهاند با صداى بلند فرياد برآورد : « يا ابه ما ذا لقينا من ابن الخطاب و ابن ابى قحافه ؛ اى پدر ! چه ظلم و آزارها كه از پسر خطاب و پسر ابن قحافه ديدهايم » .
و چون جمعيت حاضر بر در خانه ، صداى آن مظلومه را شنيدند همگى با چشم گريان برگشته نزديك بود از شدّت ناراحتى و اندوه قلبهايشان آب ، و جگرهايشان پاره شود ، به جز عمر و چند نفر ديگر كه ماندند تا اين كه على - عليه السلام - را از خانه بيرون آورده او را براى بيعت گرفتن به نزد ابو بكر بردند و به آن حضرت گفتند :
با ابو بكر بيعت كن !
امير المؤمنين فرمود : اگر بيعت نكنم چه خواهد شد ؟
گفتند : سوگند به خداى يگانه تو را مىكشيم .
هامش
( 1 ) - خلفا ، ص 12 .