( 1 ) و چگونه ممكن است كه پيغمبر فرموده باشد : « اگر بخواهى خليلى ( دوستى ) براى خودم برگزينم . . . » با بيان « لو » امتناعيه و به صورت تعليق ، مگر مقام پيغمبر از خدا بالاترست ، چرا كه خداى تعالى ابراهيم - عليه السلام - را خليل خود قرار داده :
«
وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا
» « 1 » .
ولى در حقيقت خواستهاند با جعل اين خبر فضيلتى از فضائل امير المؤمنين - عليه السلام - را بپوشانند ، و آن موضوع عقد اخوّت بستن رسول خدا است با آن حضرت ؛ زيرا پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - بين هر دو نفر از اصحاب خود كه با هم تناسب روحى و اخلاقى داشتهاند عقد اخوّت بسته است ؛ از جمله بين ابو بكر و عمر ، طلحه و زبير ، سلمان و ابو ذر ، و خود آن بزرگوار نيز با امير المؤمنين ، همچنان كه موضوع بستن درهايى كه در داخل مسجد باز مىشده به جز درى كه متعلّق به امير المؤمنين - عليه السلام - بوده بنا به دستور رسول خدا ، در اين خبر كلمهء امير المؤمنين - عليه السلام - به ابو بكر مبدل شده است . و ابن ابى الحديد به مجعول بودن اين مطلب تصريح نموده و گفته كه « بكريّه » اين خبر را در مقابل خبرى كه دربارهء امير المؤمنين - عليه السلام - وارد شده جعل كردهاند « 2 » .
و شاهد بر مجعول بودن آن اين كه جريان « سدّ ابواب » در سالهاى نخستين هجرت انجام گرفته ، در حالى كه طبرى اين خبر را در موقع وفات رسول خدا به حضرتش - صلّى اللّه عليه و آله - نسبت داده است .
بعلاوه ، در صورتى كه ابو بكر جانشين رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - و سلطان مسلمين باشد - بنا بر اعتقاد آنان - پس رسول خدا به چه كسى وصيت نموده كه « خوخهء » ( در ) ابو بكر باقى بماند .
و نيز تأييد مىكند گفتار مأمون را مبنى بر اين كه نسبت على - عليه السلام - با رسول خدا همچون هارون بوده نسبت به موسى در جهات عديدهاى به جز اخوّت
هامش
( 1 ) - سورهء نساء ، آيهء 125 .
( 2 ) - شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 17 .