كه موضوع خلافت را به خوبى اثبات مىكند ، و كسى را مجال خدشه در آن نيست ، و آن قول خداى تعالى است از زبان موسى كه گفت : «
وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي ، هارُونَ أَخِي ، اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي ، وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً
» « 1 » .
« و از اهل بيت من يكى را وزير و معاون من فرما ، برادرم هارون را ، و به دو پشت مرا محكم و استوار ساز و او را در امر رسالت با من شريك ساز تا دائم به ستايش و سپاس تو پردازيم » .
( 1 ) يعنى : « فانت منّى يا على بمنزلة هارون من موسى وزيرى من اهلى و اخى شدّ اللّه بك ازرى و اشركك فى امرى كى نسبّح اللّه كثيرا » .
« منزلت تو يا على ! نسبت به من ، منزلت هارون است نسبت به موسى كه وزير من از اهل بيتم ، و برادرم مىباشى ، خداوند به وسيلهء تو ، پشت مرا محكم نموده و تو را در امر رسالت من ، شريك ساخته تا خداى را بسيار تسبيح گوييم » .
و آيا غير از اين معنى ، معناى صحيح ديگرى براى اين روايت متصوّر است ؟ !
اسحاق مىگويد : در اين وقت ، مجلس به طول انجاميده ، و آفتاب بالا آمده بود .
پس يحيى بن اكثم قاضى ، به مأمون گفت : اى خليفه ! تو حق را براى كسى كه خدا دربارهاش ارادهء خير داشته به گونهاى غير قابل انكار روشن و آشكار نمودى .
آنگاه مأمون به ما رو كرده گفت : حالا چه مىگوييد ؟ گفتيم : جملگى بر قول و عقيدهء خليفه هستيم . مأمون گفت : اگر چنين نبود كه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - فرموده : مردم را در گفتارشان تصديق كنيد اين اظهارات شما را نمىپذيرفتم و سپس گفت : خدايا ! من آنچه كه شرط نصيحت بود انجام دادم ، بار الها ! من آنچه كه در اين باره وظيفه داشتم اداء نمودم « 2 » . . .
مؤلف : بعلاوه ، بر آنچه كه در مناظرهء مأمون آمده ، از اين كه لفظ « صاحب » گوياى فضيلتى نيست مىگوييم همان گونه كه لفظ « صاحب » گاهى به معناى
هامش
( 1 ) - سورهء طه ، آيهء 29 - 33 .
( 2 ) - عقد الفريد ، ج 3 ، ص 35 . ( دورهء سه جلدى ، چاپ مصر ) .