شدند ، و عثمان بن عفان نيز به همراه دو نفر از انصار گريخته تا به « جعلب » ( كوهى در نزديكى اعوص ) رسيدند ، و زمانى در آنجا ايستاده و سپس به نزد پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - بازگشتند « 1 » .
و امّا امير المؤمنين ؛ آنگاه كه در جنگ « احد » علمداران سپاه دشمن را به خاك و خون كشيد ناگهان رسول خدا گروهى از مشركين قريش را در رزمگاه مسلمين مشاهده نموده به على - عليه السلام - فرمان حمله داد ، حضرت به آنان هجوم برده آنها را متفرق ساخت و عمرو بن عبد اللّه جمحى را نيز به هلاكت رساند .
دگر بار پيامبر خدا - صلّى اللّه عليه و آله - متوجه گروه ديگرى از مشركين قريش شده ، از على - عليه السلام - خواست تا آنان را متفرق سازد ، امام برقآسا به آنان حمله نموده شيرازهء آنها را از هم پاشيد و شيبة بن مالك را نيز به قتل رساند . در اين موقع جبرئيل گفت : يا رسول اللّه ! حقا كه اين مواسات است . پس رسول خدا فرمود : « انّه منّى و انا منه ؛ على از من است و من از على » . و آنگاه جبرئيل گفت :
« و من از هر دوى شما » . پس صدايى شنيده شد كه مىگفت : « لا سيف الّا ذو الفقار ، و لا فتى الّا على » « 2 » .
و اما علت اظهار مخالفت معاويه با شوراى عمر اين بوده كه ، معاويه تصميم داشته براى پسرش يزيد از مردم بيعت بگيرد و سعد ابن ابى وقاص كه يكى از اعضاى شوراى عمر بوده ، در آن موقع زنده بوده و با وجود او معاويه جرأت اظهار چنين مطلبى را نداشته و به همين جهت سمّى فرستاده او را به قتل رسانيده است . و نيز به همين علت امام حسن مجتبى - عليه السلام - را مسموم نموده ؛ زيرا امام حسن در ضمن صلحنامهاش با او شرط كرده بود كه پس از خودش خلافت را به اهلش بسپارد .
* * *
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 203 .
( 2 ) - تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 197 .