طولانى از ابن عباس نقل كرده كه گويد : عمر به من گفت : كسى كه پندارند مىتواند در درياى علم و دانش شما به همراهتان غوص نموده تا به قعر آن رسد ، حقا كه گمانى كرده بىاساس ، و قطعا از آن عاجز است ، من از خدا براى خودم و تو طلب آمرزش مىكنم ، دربارهء موضوع ديگر صحبت كن . و آنگاه شروع كرد به سؤال نمودن ، و من به او پاسخ مىگفتم و هر بار به من مىگفت : صحيح گفتى حق با توست ( خداوند پيوسته تو را به گفتن حق موفق بدارد ) . به خدا سوگند تو شايستهترى از تو پيروى كنند « 1 » .
مؤلف : اين كه عمر با ذكر سوگند به ابن عباس مىگويد : تو شايستهترى از تو پيروى كنند بر يك قضيهء عقلى و فطرى تنبّه داده كه آيات قرآن نيز بر آن تصريح دارد : «
أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ
» « 2 » .
« آيا كسى كه خلق را به راه حق رهبرى مىكند سزاوارترست پيروى شود يا آن كه ره نمىيابد مگر اين كه خود هدايت شود ، پس شما را چه شده چگونه حكم مىكنيد » .
و در جايى كه عمر به ابن عباس اين چنين گفته ، پس چه رسد به امير المؤمنين - عليه السلام - حال آن كه ابن عباس قطرهاى است از درياى بيكران او .
60 - شوراى عمر
( 1 ) و نيز ابن ابى الحديد از عمرو بن ميمون نقل كرده كه مىگويد : من در مجلس عمر حاضر بوده و سخنان او را مىشنيدم ، هنگامى كه شش نفر افراد شورا نزد او نشسته بودند و با آنان سخن مىگفت و به جز على بن أبي طالب و عثمان كسى با او حرف نمىزد ، تا اين كه پس از زمانى امر كرد همهء آنان از مجلس خارج شده و
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 106 .
( 2 ) - سورهء يونس ، آيهء 34 .