بخشى از اموالش را گرفت .
بلاذرى افراد مذكور در شعر ابو المختار را به تفصيل با ذكر نام و نشان و خصوصيات و محل مأموريتشان شرح داده است « 1 » .
و در « تاريخ يعقوبى » آمده : معاويه نسبت به تمام عاملان خود ، آنگاه كه از دنيا مىرفتند ، خود را مانند يك تن از وارثان آنان در مالشان شريك مىدانست ، و هنگامى كه به او اعتراض كردند گفت : « هذه سنّة سنّها عمر بن الخطّاب ؛ اين سنت و روشى است كه عمر بن الخطاب آن را رواج داده است » « 2 » .
و در كتاب « سليم بن قيس » آمده : اگر عاملان عمر خائن بودهاند و اموالشان در دستشان نامشروع ، پس براى عمر جايز نبوده كه چيزى از آنها را برايشان باقى بگذارد ، بلكه واجب بوده همه را بگيرد ؛ زيرا اموال تمام مسلمين بودهاند ، بنابراين مقاسمه چرا ؟ و اگر درستكار و امين بودهاند جايز نبوده از آنان چيزى بگيرد چه كم و چه زياد . و عجيبتر ، بازگرداندن آنهاست بر سر كارها و مأموريتشان ؛ زيرا اگر خيانتكار بودهاند جايز نبوده آنان را به كار بگمارد ، و اگر درستكار بودهاند ، جايز نبوده از اموالشان چيزى تصرّف كند « 3 » .
مؤلف : و همچنان كه او بخشى از اموال ابو بكره را مصادره نموده ، به جرم اين كه برادرش از عاملين او بوده ، با قنفذ با اين كه از عاملينش بوده مصادره نكرده است ، به علت تشكر و قدردانى از مظالمى كه او بر فاطمه زهرا - عليها السلام - روا داشته است . چنانچه سليم بن قيس مىگويد : در ميان مسجد رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - به جلسهاى رسيدم كه اهل آن همه از بنى هاشم بودند به جز سلمان و ابو ذر و مقداد و محمد بن ابو بكر و عمر بن ابى سلمه و قيس بن سعد بن عباده ، در اين موقع عباس از امير المؤمنين - عليه السلام - پرسيد ؛ به نظر شما چرا عمر با اين كه از تمام
هامش
( 1 ) - فتوح البلدان ، ص 541 .
( 2 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 211 .
( 3 ) - كتاب سليم بن قيس ، ص 134 .