عاملين خود بخشى از اموالشان را گرفت ولى از قنفذ چيزى نگرفت - با اين كه او هم از عاملين وى بود - در اين هنگام على - عليه السلام - نگاهى در ميان حاضران انداخت و سپس در حالى كه ديدگانش پر از اشك شده بود ، فرمود : به منظور سپاسگزارى از تازيانههايى كه قنفذ به فاطمه - عليها السلام - زده بود ، كه آن مظلومه بر اثر آن تازيانهها دنيا را وداع گفت ، و ديدند كه بازويش همانند بازوبندى ورم كرده و كبود شده بود « 1 » .
ابن عبد ربه ، در « عقد الفريد » آورده : عتبة بن ابو سفيان مدّتى از سوى عمر فرماندار و مأمور اخذ مالياتهاى طائف بوده و سپس معزول شده بود ، پس از گذشت زمانهايى اتفاقا عمر او را در بين راهى ملاقات نمود در حالى كه مبلغ سى هزار به همراه داشت ، عمر متوجه شد ، از عتبه پرسيد ؛ اين مال را از كجا آوردهاى ؟
عتبه : به خدا سوگند نه مال توست و نه مال مسلمين ، بلكه ملك شخصى خودم مىباشد كه در نظر دارم با آن زمينى بخرم .
عمر گفت : با عامل خود مالى يافتهايم راهى ندارد جز بيت المال .
و هنگامى كه عثمان به خلافت رسيد به ابو سفيان گفت : اگر به آن مال نياز داشته باشى آن را به تو بازگردانم ؛ زيرا هيچ وجه دليلى براى تصرّف عمر به نظرم نمىرسد .
ابو سفيان گفت : به خدا سوگند به آن احتياج داريم ولى تو عمل خليفهء پيش از خودت را نقض نكن كه اين موجب مىشود كه خليفهء پس از تو نيز كارهاى تو را نقض نمايد « 2 » .
59 - اقرار به حق
( 1 ) ابن ابى الحديد در شرح « نهج البلاغه » از موفقيات زبير بن به كار در ضمن خبرى
هامش
( 1 ) - كتاب سليم بن قيس ، ص 134 .
( 2 ) - عقد الفريد ، ج 1 ، ص 17 ، تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 287 .